الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٨ - قضيّهء مفاخره و مباهات امام حسن مجتبى عليه السّلام - بر معاويه و مروان و مغيرة بن شعبه و وليد بن عقبه و عتبة بن أبى سفيان
و امّا بدخلقى و عصبيّت قيس ؛ تو را با قيس چه كار ؟ ! تو فقط بردهء فرارى هستى كه خود را به ثقيف منسوب مىدارى ، پس خود را به كس ديگرى ببند ، كه تو از مردان اينان نيستى ، و تو به اسب دارى و تيمار آنها و گلَّه دارى آشناترى تا به جنگ ! ! .
و امّا حلم ؛ بردگان و بندگان را چه به حلم ! ؟ آنگاه آرزوى لقاى أمير المؤمنين را نمودى ؛ پس آن جناب همچنان كه ميدانى : شيرى است دلير ، و سمّى است كشنده ، شجاعان كارزار قادر به طعن و پيشى جستن از او نيستند ، تا چه رسد به قصد سوء كفتاران ، و دستيابى حشرات به او با حركت عقبگردشان ! ؟
و امّا پيوندت ناشناخته و خويشاونديت مجهول است ، و پيوند تو تنها مانند رابطهء حيوانات دريابى است با بچّههاى آهوان ، بلكه از آنهم در نسب دورترى ! .
در اين حال مغيره - در حالى كه امام حسن عليه السّلام فرمود : بنو اميّه ما را معذور دارند كه در گفتگو با بردگان و مفاخرهء بندگان از حدّ گذرانديم - قصد يورش و حمله به او را داشت كه معاويه گفت : بازگرد مغيره ! كه اينان فرزندان عبد منافند ؛ دليران عرب را تاب مقاومت در برابرشان نيست و هيچ گروهى توان مفاخرت با ايشان را ندارد .