الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٧ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
اى حسن ، پدرت بدترين فرد قرشى براى قبيلهء قريش بود ، پيوند فاميلى را بريد ، و خونشان را ريخت ، و تو از قاتلين عثمان هستى ، و حقّ اين است كه تو را بكشيم ، و ما بنا به همان حقّ قصاصى كه در كتاب خدا مذكور است با تو رفتار كرده و همگى قاتلين تو هستيم ، و امّا پدرت ؛ خود خداوند او را كشت و شرّش را از ما دور ساخت ، و امّا اميد تو به خلافت ؛ تو مرد اين ميدان نبوده و افضل از ديگران نمىباشى .
سپس وليد بن عقبه داد سخن داده و همچون يارانش گفت :
اى گروه بنى هاشم ، شما همانهاييد كه ابتدا اظهار عيب به عثمان نموده و مردم را بر او جمع نموديد ، تا اينكه او را كشتيد و اين نبود جز حرص بر حكومت و قطع رحم و نابودى امّت و ريختن خون همهء ايشان براى رسيدن به خلافت ، و آن خون را از سر اين دنياى بىارزش و دوستى آن ريختند ، حال اينكه عثمان ؛ دايى شما بود و خوب دايى بود ، وى داماد شما و خوب دامادى برايتان بود ، شما همانها بوديد كه پيش از همه بر او حسد برده و بر او طعن زديد ، سپس عهده دار قتل او شديد ، پنداريد خداوند با شما چه خواهد كرد ؟ ! سپس مغيرة بن شعبه آغاز به سخن كرده - و نيش حرفهايش تماماً متوجّه حضرت أمير عليه السّلام بود - و گفت :