الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٦ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
تا همگى اقرار كنيم كه پدرت ؛ أبو بكر صدّيق را مسموم ساخت ، و در قتل عمر فاروق شركت نموده و عثمان ذو النّورين را مظلومانه به قتل رساند ، و ادّعاى مقامى را كرد كه حقّ او نبود و در آن واقع شد - و آن فتنه را ذكر كرده و به مقام او بد گفت - .
سپس گفت : شما اى بنى عبد المطَّلب ؛ خداوند حكومت را به شما نبخشيد كه در آن مرتكب آنچه برايتان جايز نيست شويد ، سپس تو اى حسن در دلت مىگويى كه أمير المؤمنين توئى ، حال اينكه تو . . . و اين بخاطر بدى كار پدرت مىباشد ، و ما تنها بدين خاطر تو را خوانديم كه تو و پدرت را دشنام گوييم ! .
و اين را بدان كه تو قادر نيستى بر ما عيب گرفته و ما را تكذيب كنى ، و اگر فكر مىكنى ما بر تو در موردى دروغ بسته و در باطل زياده روى كردهايم ، و خلاف حقّ بر تو ادّعا نمودهايم حرف بزن ، و گر نه اين را بدان كه تو و پدرت شرّ خلق خداييد ، و خداوند شرّ پدرت را با قتل او از ما دور ساخت ، و تو اكنون در دست ما گرفتارى ، اگر خواهيم تو را بكشيم مختاريم ، كه در اين كار نه نزد خدا گناهكار و نه نزد مردم عيبى داريم .
سپس عتبة بن ابى سفيان سخن آغاز كرده و أوّل سخنى كه گفت اين بود كه :