الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٨١ - احتجاج أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در توحيد و عدل و جز آن دو بر مخالف و موافق و غريب و فاميل
و در عقيده به اينكه خداوند به كلَّى با مخلوقين مباينت و غيريّت دارد ، ظلم و افترائى نيست ، موجود ازلىّ محال است كه مركَّب باشد يا دوئيّت در او راه يابد ، و آنچه آغازى ندارد ، محال است مخلوق باشد ، و آغاز و انجامى برايش تصور شود . معبودى نيست جز « الله » كه بزرگ و بلند مرتبه است ، كسانى كه خدا را با ديگر موجودات يكسان مىدانند ، دروغ گفتهاند و به گمراهى و ضلالت بزرگى دچار گشتهاند و به آشكار زيان نمودهاند ، و درود خدا بر محمّد و أهل بيت پاكش باد .
٢٨٤ - و از حسن بن محمّد نوفلى نقل شده كه گفت : سليمان مروزىّ متكلَّم خراسان بر مأمون وارد شد ، و مأمون ضمن احترام بسيار ؛ هدايايى نيز به او داده و گفت : پسر عمويم علىّ بن موسى الرّضا از حجاز نزد من آمده و علم كلام و أهل آن را دوست دارد ، لذا مانعى ندارد كه روز ترويه براى مناظرهء با او نزد ما بيايى ، سليمان گفت : اى أمير المؤمنين ، دوست ندارم در مجلس شما ، و در حضور بنى هاشم از چنين كسى سؤالاتى كنم ، چرا كه در مقابل ديگران در بحث با من شكست مىخورد ، و نيز صحيح نيست كه با او زياد بحث و جدل كنم .
مأمون خليفهء عبّاسى گفت : من فقطَّ به اين دليل كه از توان و قدرت تو در بحث و مناظره با خبر بودم به دنبالت فرستادم ، و تنها خواستهء من اين است كه او را فقط در