الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٧ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
و چهارم روز حنين [١] است همان روز كه أبو سفيان با گروهى از قريش و افراد قبيلهء هوازن بهمراه عيينة بن حصين از غطفان يهود گرد آمدند ، و خداوند همه اشان را مورد غضب خود قرار داده و به خير و خوبى نرسانيد ، و اين همان فرمايش خداوند در دو سورهء قرآن است كه در هر دو آنها به نام ؛ أبو سفيان و يارانش را كافر خوانده است ، و تو اى معاويه در آن روزگار در مكَّه بر عقيدهء پدرت مشرك بودى ، و حضرت علىّ با رسول خدا بوده و هم رأى و هم عقيدهء با آن جناب بود .
و پنجم همان فرمايش خداوند است كه : « [ ايشانند كه كافر شدند و شما را از مسجد الحرام بازداشتند ] و قربانى را بازداشتند و نگذاشتند كه به قربانگاهش ( منى ) برسد - فتح : ٢٥ » ، تو و پدرت و مشركان قريش سدّ و منع آن رسول گرامى نموديد ، در آن روز أبو سفيان مورد لعن خداوند قرار گرفت ، لعنتى كه تا روز قيامت شامل نسل او خواهد شد .
و ششم روز احزاب بود ، روزى كه أبو سفيان با گروهى از قريش ، و عيينة بن حصين از غطفان آمدند ، و رسول خدا صلَّى الله عليه و آله تمامى ايشان را ؛ تابع و متبوع ، آنكه لشكر را كشيد
[١] در اين فراز از حديث اضطراب واضح و آشكار است ، زيرا با اندك مطالعه در تاريخ اسلام بخوبى مبرهن و آشكار است كه أبو سفيان و عيينة بن حصين در روز حنين مسلمان بودند و خود رسول گرامى از ناحيهء غنائم به هر كدام از اين دو از سر تأليف قلوب مقدار زيادى مال عطا فرمود ، و ظاهراً لفظ « حنين » تصحيف « احزاب » بوده ، و سهو از كاتب باشد .