الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩٥ - احتجاج امام حسين عليه السّلام با معاويه بر سر امامت خود و ذكر قسمتى از مفاخرات و مشاجراتى كه ميان او و معاويه رخ داد
و اهدافى براى آماج تيرها گرديد ، سپس در آن روز سوگند هيچ كسى كه قبلًا ايمان نياورده و يا در ايمان خود كسب خير و سعادت نكرده پذيرفته نشود .
معاويه گفت : اى أبا عبد الله كافى است ، حرف را رساندى ! ! .
١٦٦ - از محمّد بن سائب نقل است كه گفت : روزى مروان بن حكم به امام حسين عليه السّلام گفت : اگر مباهات شما به فاطمه نبود به چه بر ما فخر مىكرديد ! ؟
پس آن حضرت از جا جسته و گريبان مروان را گرفته - و در اين كار بسيار قوى بود - و گلويش را فشرده و عمّامهء او را بدور گردنش انداخت و چندان كشيد كه او بيهوش شد ، سپس او را رها كرده و رو به جماعت قريش نموده و فرمود :
شما را بخدا سوگند مىدهم كه گفته هايم را اگر درست بود تصديق كنيد ! آيا در روى زمين دو حبيبى كه نزد رسول خدا محبوبتر از من و برادرم باشند مىشناسيد ؟ يا دخترزادهء پيامبرى جز من و برادرم سراغ داريد ؟
همگى گفتند : خدا مىداند كه سراغ نداريم .
امام حسين عليه السّلام فرمود : و من هم در روى زمين فرد ملعونى كه فرزند ملعون باشد جز اين ( مروان ) و پدرش نمىشناسم كه هر دو از جانب رسول خدا صلَّى الله عليه و آله طرد شده باشند ،