الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٥٦ - احتجاج أبو إبراهيم موسى بن جعفر عليهما السّلام بر مخالفين در موضوعات مختلف
و جبرئيل گفت : اى رسول خدا ، و من نيز از شما دو تن هستم . آنگاه جبرئيل در ادامهء سخن خود گفت : « لا سيف إلَّا ذو الفقار و لا فتى إلَّا عليّ » « شمشير واقعى ، ذو الفقار و جوانمرد واقعى ، علىّ است » ، و كلمه اى كه جبرئيل در بارهء علىّ عليه السّلام بكار برد همان طور بود كه خداوند متعال در مورد خليل خود ؛ ابراهيم استعمال نمود . خداوند در اين آيه فرمايد : « جوانى كه او را ابراهيم گويند - انبياء : ٦٠ » ، ما عموزادگان تو افتخارمان بر اين است كه جبرئيل گفته كه : از ما است ! .
هارون گفت : آفرين موسى ! نياز و حاجات خود را براى ما بگو .
امام عليه السّلام فرمود : گفتم : نخست حاجت من اين است كه اجازه دهى پسر عمويت به حرم جدّ خود و نزد عيالش مراجعت كند .
هارون گفت : تا ببينيم ، إن شاء الله .
٢٧٢ - و نقل است كه مأمون به قوم خود گفت : آيا مىدانيد چه كسى تشيّع را به من آموخت ؟ جمع حاضر همگى گفتند : نه بخدا نمىدانيم .
گفت : هارون الرّشيد آن را به من تعليم داد ، پرسيدند : چطور ممكن است ، حال اينكه او اين خاندان را به قتل مىرساند ؟ !