تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩١ - ٤- فلسفه آفرينش از ديدگاه فلسفه
حوضها و باغچهها و دكورها هر كدام روى حساب و براى منظورى ساخته شده باشد، ولى مجموعه آن بناى عظيم هيچ هدفى را تعقيب نكند؟
اينها است كه به يك انسان خداپرست و مؤمن اطمينان مىدهد كه آفرينش او هدفى بس عظيم داشته، كه بايد بكوشد و با نيروى عقل و علم آن را بيابد.
عجيب است كه اين طرفداران پوچى خلقت در هر رشتهاى از علوم طبيعى وارد مىشوند براى تفسير پديدههاى مختلف دنبال هدفى مىگردند، و تا هدف را نيابند آرام نمىنشينند، حتى حاضر نيستند وجود يك غده طبيعى كوچك را در گوشهاى از بدن بيكار بدانند، و براى پيدا كردن فلسفه وجوديش ممكن است سالها مطالعه و آزمايش كنند، اما وقتى به اصل آفرينش انسان مىرسند با صراحت مىگويند هيچ هدفى ندارد! چه تناقض شگفتآورى؟! به هر حال، ايمان به حكمت خداوند از يك سو، و توجه به فلسفههاى اجزاى وجود انسان از سوى ديگر، ما را مؤمن مىسازد كه هدفى بزرگ از آفرينش انسان بوده است.
اكنون بايد به دنبال اين هدف بگرديم و تا آنجا كه در توان داريم آن را مشخص سازيم و در مسيرش گام برداريم.
توجه به چند مقدمه مىتواند چراغها و نورافكنهايى بسازد كه اين مسير تاريك را براى ما روشن كند.
١- ما هميشه در كارهاى خود هدفى داريم كه اين هدف معمولا دفع كمبودها و نيازهاى ما است، حتى اگر به ديگرى خدمت مىكنيم يا دست گرفتارى را مىگيريم و از گرفتارى نجات مىبخشيم، و يا حتى ايثار و فداكارى مىكنيم، آنها نيز نوعى كمبود معنوى ما را بر طرف مىسازد، و نيازهاى مقدسى از ما را برآورده مىكند.