تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٨ - ٥- گوشهاى از گفتگوهاى خداوند با پيامبرش در شب معراج
دارند آنها را دوست دارم، و نيز محبتم براى كسانى كه توكل بر من مىكنند فرض و لازم است، و براى محبت من حد و حدود، و مرز و نهايتى نيست"! و به اين ترتيب گفتگوها از محبت شروع مىشود، محبتى بى انتها و گسترده و اصولا عالم هستى بر همين محور محبت دور مىزند.
در فراز ديگرى آمده است:" اى احمد [١]! همچون كودكان مباش كه سبز و زرد و زرق و برق را دوست دارند، و هنگامى كه غذاى شيرين و دلپذيرى به آنها مىدهند مغرور مىشوند، و همه چيز را به دست فراموشى مىسپارند".
پيامبر ص در اينجا عرضه داشت:" پروردگارا مرا به عملى هدايت كن كه موجب قرب به درگاه تو است".
فرمود:" شب را روز، و روز را شب قرار ده"! عرض كرد: چگونه؟! فرمود:" چنان كن كه خواب تو نماز باشد، و هرگز شكم خود را كاملا سير مكن".
در فراز ديگرى آمده است:" اى احمد! محبت من محبت فقيران و محرومان است، به آنها نزديك شو، و در كنار مجلس آنها قرار گير، تا من به تو نزديك شوم، و ثروتمندان دنياپرست را از خود دور ساز، و از مجالس آنها بر حذر باش"!
[١] قابل توجه اينكه نام پيامبر (ص) در اين حديث همه جا به عنوان" احمد" ذكر شده جز در آغاز آن كه" محمد" است، آرى محمد نام زمينى او بود، و احمد نام آسمانى او، چرا چنين نباشد در حالى كه" احمد" به حكم آنكه" افعل تفضيل" است ستودگى بيشترى را بيان مىكند، و پيامبر (ص) در آن شب تاريخى، و در آن مرحله از قرب خدا بايد از" محمد" بگذرد و" احمد" شود، به خصوص اينكه فاصله" احمد" با" احد" كمتر است!