تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١ - تفسير عذرتراشى متخلفان!
خود چنين فكر مىكرديد كه اين سفر، سفر پايانى عمر پيامبر ص و مؤمنان است و بايد از آن كنارهگيرى كرد.
آرى" اين پندار غلط و اين وسوسههاى شيطانى در دل شما زينت يافته بود" (وَ زُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ).
" و گمان بد كرديد" (وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ).
چرا كه فكر مىكرديد خداوند پيامبرش را به اين سفر فرستاده، و آنها را به چنگال دشمنان سپرده و از آنها حمايت نخواهد كرد!" و سرانجام به هلاكت رسيديد"! (وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً).
چه هلاكت از اين بدتر كه از شركت در اين سفر تاريخى، و بيعت رضوان و افتخارات ديگر محروم شديد، و به دنبال آن رسوايى بزرگ بود، و در آينده عذاب دردناك آخرت است. آرى شما دلهاى مردهاى داشتيد كه گرفتار چنين سرنوشتى شديد.
از آنجا كه اين افراد ضعيف الايمان يا منافق مردمى ترسو، و راحت طلب، و طبعا از جنگ و هر گونه درگيرى گريزانند، تحليلى كه در باره حوادث مىكنند هيچگونه با واقعيت تطبيق، نمىكند با اين حال هميشه در نظرشان بسيار جالب است.
و به اين ترتيب ترس و عافيتطلبى و فرار از زير بار مسئوليتها سوء ظنها را در نظرشان واقعيتها جلوه مىدهد، و نسبت به همه چيز بدبين هستند حتى به پيامبر خدا و حتى نسبت به خدا! در" نهج البلاغه" در فرمان" مالك اشتر" مىخوانيم:
ان البخل و الجبن و الحرص غرائز شتى يجمعها سوء الظن باللَّه:
" بخل و ترس و حرص، صفات نكوهيده مختلفى است كه همه آنها در سوء ظن به خدا جمع است" [١]
[١]" نهج البلاغه" نامه ٥٣.