تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٤ - ٤- فلسفه آفرينش از ديدگاه فلسفه
باز مىگوئيم: درآمد خوب را براى چه مىخواهى؟ مىگويد: براى اينكه زندگى آبرومند و مرفهى داشته باشم.
سرانجام مىپرسيم زندگى مرفه و آبرومند براى چه مىخواهى؟
در اينجا مىبينيم لحن سخن او عوض مىشود و مىگويد: خوب، براى اينكه زندگى مرفه و آبرومندى داشته باشم، يعنى همان پاسخ سابق را تكرار مىكند.
اين دليل بر آن است كه او به پاسخ نهايى، و به اصطلاح به" غاية الغايات" كار خويش رسيده كه ما وراى آن پاسخ ديگرى نيست، و هدف نهايى را تشكيل مىدهد. اين در مسائل زندگى مادى.
در زندگى معنوى نيز مطلب همين گونه است، وقتى گفته مىشود آمدن انبياء و نزول كتب آسمانى، و تكاليف و برنامههاى تربيتى براى چيست؟ مىگوئيم:
براى تكامل انسانى و قرب به خدا.
و اگر سؤال كنند تكامل و قرب پروردگار براى چه منظورى است؟
مىگوئيم براى قرب به پروردگار! يعنى اين هدف نهايى است، و به تعبير ديگر ما همه چيز را براى تكامل و قرب به خدا مىخواهيم اما قرب به خدا را براى خودش (يعنى براى قرب به پروردگار).
٤- دگر بار سؤالى در اينجا مطرح مىشود كه در حديثى آمده است كه خداوند مىفرمايد: كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف و خلقت الخلق لكى اعرف:" من گنجى پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلائق را آفريدم تا شناخته شوم".
اين حديث با آنچه گفتيد چه تناسبى دارد.
در پاسخ مىگوئيم: گذشته از اينكه اين حديث يك خبر واحد است و در مسائل عقيدتى خبر واحد كارساز نيست، مفهوم حديث اين است كه شناخت