تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٤ - نكته ماجراى غزوه خيبر
و فرمانده معروف يهود" مرحب" در آن قرار داشت، رسيد.
در اين ايام حالت سر درد شديدى كه گهگاه به سراغ پيامبر ص مىآمد به او دست داد، به گونهاى كه يكى دو روز نتوانست از خيمه بيرون آيد، در اين هنگام (طبق تواريخ معروف اسلامى)" ابو بكر" پرچم را به دست گرفت و با مسلمانان به سوى لشكر يهود تاخت، اما بى آنكه نتيجه بگيرد بازگشت، بار ديگر" عمر" پرچم را به دست گرفت و مسلمانان شديدتر از روز قبل جنگيدند ولى بدون گرفتن نتيجه بازگشتند.
اين خبر به گوش رسول خدا ص رسيد فرمود:
اما و اللَّه لاعطينها غدا رجلا يحب اللَّه و رسوله، و يحبه اللَّه و رسوله، ياخذها عنوة
:" به خدا سوگند فردا پرچم را به دست مردى مىسپارم كه او خدا و پيامبرش را دوست دارد، و خدا و پيامبر نيز او را دوست دارند، و او قلعه را با قدرت فتح خواهد نمود".
گردنها از هر سو كشيده شد كه منظور چه كسى است؟ جمعى حدس مىزدند كه منظور پيامبر ص على ع است ولى على ع هنوز در آنجا حضور نداشت، چرا كه چشم درد شديدى او را از حضور در لشكر مانع شده بود، اما صبحگاهان على ع سوار بر شترى وارد شد، و نزديك خيمه پيامبر ص پياده گشت، در حالى كه چشمانش شديدا درد مىكرد.
پيامبر ص فرمود: نزديك بيا! نزديك رفت، از آب دهان مباركش بر چشم على ع ماليد، و چشمش به بركت اين اعجاز كاملا سالم شد، سپس پرچم را به دست او داد.
على ع با لشكر اسلام به سوى قلعه بزرگ خيبر حركت كرد، مردى از يهود از بالاى ديوار سؤال كرد تو كيستى؟ فرمود:" من على بن ابى طالبم" يهودى فرياد كشيد اى جماعت يهود شكستتان فرا رسيد! در اين هنگام مرحب