تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٧ - نكته بيعت و خصوصيات آن
رد كردن"! [١] از بعضى از عبارات نهج البلاغه به خوبى بر مىآيد كه" بيعت" يك بار بيش نيست، تجديد نظر در آن راه ندارد، و اختيار فسخ در آن نخواهد بود، و هر كس از آن سر بتابد طعنه زن و عيبجو خوانده مىشود، و آن كس كه در باره قبول يا رد آن بينديشد يا ترديد كند منافق است!
انها بيعة واحدة، لا يثنى فيها النظر، و لا يستانف فيها الخيار، الخارج منها طاعن، و المروى فيها مداهن!
[٢] از مجموع اين تعبيرات استفاده مىشود كه امام ع در مقابل كسانى كه ايمان به امامت منصوصش از طرف پيامبر ص نداشتند و بهانهجويى مىكردند به مساله بيعت كه نزد آنها مسلم بود استدلال مىكرد، تا ياراى سر باز زدن از اطاعت امام ع نداشته باشند، و به معاويه و امثال او گوشزد مىكرد همانگونه كه مشروعيت براى خلافت خلفاى سهگانه قائل است بايد براى خلافت امام ع قائل باشد و در برابر آن تسليم گردد (بلكه خلافت او مشروعتر است، چون بيعت وى گستردهتر و از روى رضايت و رغبت عمومى انجام شد).
بنا بر اين استدلال به بيعت هيچ منافاتى با مساله نصب امام از طريق خدا و پيامبر ص و تاكيدى بودن بيعت ندارد.
لذا در همين نهج البلاغه در يك مورد امام به حديث ثقلين كه از نصوص امامت است اشاره مىفرمايد [٣] و در جايى ديگر به مساله وصيت و وراثت [٤]
[١] نهج البلاغه نامه ٦- بايد توجه داشت تكيه روى بيعت خلفاى پيشين از اين نظر بود كه معاويه از طرف آنها نصب شده بود و دم از حمايت از آنها مىزد، بنا بر اين منافاتى با آنچه در خطبه شقشقيه آمده است ندارد.
[٢] نهج البلاغه نامه ٧.
[٣] نهج البلاغه خطبه ٨٧.
[٤] نهج البلاغه خطبه ٢.