تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٥ - تفسير قيامت و چشمهاى تيز بين!
و تغيرت لها الوانهم، ثم ازداد الموت فيهم ولوجا، فحيل بين احدهم و بين منطقه، و انه لبين اهله، ينظر ببصره، و يسمع باذنه، على صحة من عقله، و بقاء من لبه، يكفر فيم افنى عمره؟ و فيم اذهب دهره؟ و يتذكر اموالا جمعها، اغمض فى مطالبها، و اخذها من مصرحاتها، و مشتبهاتها قد لزمته تبعات جمعها، و اشرف على فراقها، تبقى لمن ورائه ينعمون فيها و يتمتعون بها!:
" سكرات مرگ، توأم با حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم مىآورد، اعضاى بدنشان سست مىگردد، و رنگ از صورتهايشان مىپرد كم كم مرگ در آنها نفوذ كرده، ميان آنها و زبانشان جدايى مىافكند، در حالى كه او در ميان خانواده خويش است، با چشمش مىبيند و با گوشش مىشنود و عقل و هوشش سالم است، اما نمىتواند سخن بگويد! در اين مىانديشد كه عمرش را در چه راه فانى كرده؟ و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است؟! به ياد ثروتهايى مىافتد كه در تهيه آن چشم بر هم گذارده، و از حلال و حرام و مشكوك جمع آورى نموده، و تبعات و مسئوليت گردآورى آن را بر دوش مىكشد، در حالى كه هنگام جدايى و فراق از آنها رسيده است او به دست بازماندگان مىافتد، آنها از آن متنعم مىشوند و بهره مىگيرند اما مسئوليت و حسابش بر او است"! [١] و در جاى ديگر اين معلم بزرگ جهان انسانيت هشدار مىدهد و مىفرمايد:
انكم لو قد عاينتم ما قد عاين من مات منكم لجزعتم و وهلتم و سمعتم و اطعتم و لكن محجوب عنكم ما قد عاينوا و قريب ما يطرح الحجاب!: [٢]
" اگر آنچه را مردگان شما مشاهده كردهاند شما مىديديد وحشت مىكرديد، و ترسان مىشديد، سخنان حق را مىشنيديد و اطاعت مىكرديد،
[١]" نهج البلاغه" خطبه ١٠٩.
[٢]" نهج البلاغه" خطبه ٢٠.