آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤
صورت مؤکد در بیاورند ، دستهایشان را روی همدیگر میگذارند. این دستها را
که میگیرند و فشار میدهند، این فشار دادن یعنی من قول دادم، من متعهد شدم
. در عرب هم همین کار معمول بوده که اسم این را میگذاشتند " بیعت " .
وقتی کسی (میخواست) آمادگی خودش را برای امری، برای نصرت و یاری شخصی،
یا به عنوان خلافت او (اعلام کند) ، میآمد دست میداد و بیعت میکرد و این
را پیمان خیلی مؤکدی میشمردند و نقض بیعت را جایز نمیدانستند و طبعا هم
جایز نیست ( نقض بیعت را میگفتند " نکث "، که حالا اینجا میخوانیم :
" « من نکث فانما ینکث علی نفسه »" چون وفای به پیمان یک امر عقلی
و انسانی است که " « یا ایها الذین امنوا اوفوا بالعقود »" [١] .
در قضیه حدیبیه وقتی که کار سخت شد و احتمال اینکه درگیری و جنگ
شدیدی رخ بدهد ( قوت گرفت ) و مسلمین هم چنین آمادگیای داشتند ، غیر از
یک نفر بقیه همه آمدند با پیغمبر اکرم در زیر آن درخت بیعت کردند .
قرآن اینجا میفرماید آنها که با تو بیعت کردند در واقع با خدا بیعت
کردند . مقصود این است که اینجا تو طرف نیستی ، خدا طرف است ، نه
اینکه فقط با یک انسان بیعت کردند ، چون آن انسان برای خودش کاری را
نمیخواسته و بعلاوه آن انسان انسانی است که در واقع آنچه که در او وجود
ندارد همان من اوست . چون من او فانی شده و نیست پس در واقع این دست
خداست که اینجا دراز شده . بزرگترین و عالیترین تعبیراتش اینجاست :
قرآن دارد که " « ید الله فوق ایدیهم »" دست خدا بالای دست آنهاست .
اینجا مقصود چیست ؟ آیا قرآن میخواهد بگوید که دست سومی ( البته در
مقام تشبیه ) بالای این دو دست وجود
[١] مائده / [١]