آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧
بر صغیره ، یعنی یک گناه ممکن است گناه کبیره نباشد ولی این گناه را هی تکرار میکند ، در اثر تکرار ، یک گناه صغیره حکم یک گناه کبیره را پیدا میکند. لهذا میگویند: " لا صغیرش مع الاصرار " یعنی هر گناه صغیره هم اگر اصرار روی آن واقع شد و تأکید و تکرار گردید دیگر نباید آن را صغیره بشمارید ، باید کبیره بشمارید ، چرا ؟ علتش روشن است : هر گناهی یک مقدار روی قلب انسان و روی روح انسان اثر میگذارد و روح انسان را قسی و فاسد میکند . گناه صغیره یک ذره اثر میگذارد نه زیاد ، ولی یک ذره اگر تکرار شد میشود دو ذره و ده ذره و صد ذره ، بعد اثرش برابر میشود با یک گناه کبیره . حال اگر اصرار بر کبیره باشد چطور ؟ آنهم کبیرهای که از اکبر کبائر باشد . آن دیگر اثرش مسخ شدن روح انسان است ، یعنی روح انسان آن فطرت انسانی خودش را به کلی از دست میدهد . یک وقت انسان در یک مورد بالخصوص استکبار میورزد ، یعنی حقیقت بر او عرضه میشود ، خودش حس میکند که حقیقت است ولی پوزش را بالا میکند و میگوید این جور نیست . یک بار است ، بعد ممکن است توجه کند و این یک بار از بین برود . ولی اگر کسی بر همین استکبار خودش اصرار بورزد و اصرار بر این کبیره داشته باشد وای به حال چنین آدمی ! البته این دیگر اختصاص به استکبار ندارد ، هر گناه کبیرهای و هر گناهی همین طور است . مثلا دروغ از گناهان کبیره است . اگر انسان دائما دروغ بگوید و اصرار بر دروغگویی داشته باشد ، غیبت گناه کبیره است ، اصرار بر غیبت کردن داشته باشد ، زنا ، شراب ( خوردن ) ، قمار ، تکبر ورزیدن ، حسد ورزیدن و اظهار حسد کردن با دیگران ، همه اینها گناه کبیره است ، حال اگر انسان بر گناه کبیره اصرار بورزد ، این اصرار بر گناه کبیره تدریجا انسان را به حالت مسخ شده در میآورد ، و مکرر عرض کردهایم که انسان روحش بر روی عملش اثر