آشنایی با قرآن 5
 
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص

آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦

خود قریش یک قبیله بزرگ بود و بطنها و شاخه‌های مختلف داشت : بنی‌هاشم ، بنی‌امیه ، بنی‌زهره ، بنی‌عدی ، بنی‌تیم ، بنی‌مخزوم و غیره ، که‌ بعضی از اینها مثل بنی‌هاشم و بنی‌امیه و بنی‌مخزوم و بنی‌زهره


&gt افراد را به حکم یک روح خانوادگی ، روح قبیله‌ای ، روح قومی و امثال‌ اینها پیوند می‌داد ضعیف می‌شود بشر به سوی فردیت می‌رود یعنی پیوند طبیعی‌ و عاطفی او با افراد دیگر کاهش پیدا می‌کند ، و این یک امر محسوسی است‌ . شما اگر همین مردم ایران امروز را با مردم پنجاه یا صد سال پیش مقایسه‌ کنید می‌بینید هر چه به عقب بر می‌گردیم پیوندهای خونی ، نژادی و خانوادگی‌ بیشتر بوده و هر چه که تمدن جلو آمده است این پیوندها کاسته شده و کم کم‌ به حدی رسیده است که حتی برادرها هم با یکدیگر تقریبا در حدی بیگانه‌ شده‌اند . در قدیم پسر عموها پیوندشان از برادرهای امروز قویتر بود ، بلکه‌ نوه عموها و عمه‌ها و خاله‌ها وقتی به یکدیگر می‌رسیدند واقعا یک احساس‌ الفتی می‌کردند در حالی که امروز حتی وقتی برادرها به یکدیگر می‌رسند این‌ طور نیست . در اروپا که اساسا حتی پیوند پدر و پسر و مادر و فرزند هم دارد ضعیف و بریده می‌شود . همه شده‌اند " من " . " ما " ی قبیله‌ای و " ما " یی‌ که تعصب قبیله‌ای به وجود می‌آورد ، همه به " من " تبدیل شده است . از طرف دیگر بشر نیازمند به این است که روابط اجتماعی داشته باشد و امروز به این نقطه رسیده‌اند که باید چیزی جانشین آن عصبیتهای قبیله‌ای بشود ولی‌ دیگر چیزی در حد عصبیت نمی‌تواند وجود داشته باشد ، باید یک عاملی که‌ افراد را آگاهانه به یکدیگر پیوند بدهد وجود داشته باشد ، یعنی باید فلسفه‌ای برای زندگی وجود داشته باشد ، فلسفه‌ای که افراد به آن ایمان‌ داشته باشند ، چون اگر ایمان نباشد و اعتقاد و خضوع و عاطفه نباشد فلسفه‌ کاری نمی‌تواند بکند . فلسفه فقط فکر است ، فکر هم مسخر انسان است ، یعنی تابع تمایلات انسان است . علم روشنایی است ، عمده این است که‌ انسان چه چیز بخواهد و ( با استفاده ) از این روشنایی بخواهد به کجا برود . از علم کاری ساخته نیست . این است که می‌گویند بشر به یک ایمان و به‌ یک آرمان و به یک فلسفه آرمان ساز نیازمند است و همین جاست که به‌ اصطلاح امروز نقش عظیم دین روشن می‌شود . و نیاز امروز افراد بشر به چیزی‌ که حکم یک روح را داشته باشد که افراد را به یکدیگر پیوند بدهد و حب و دوستی و علاقه به سرنوشت یکدیگر و وحدت ( در بین آنها ایجاد کند ) معلوم‌ می‌گردد . آن پیوندی که مربوط به دوران قبیله‌ای بود گسسته شد ولی بشر امروز پیوند جدیدی می‌طلبد . به همین دلیل نیازی که در گذشته افراد بشر به‌ دین داشته‌اند ، امروز آن نیاز را به مرتبه اشد و اعلی دارند .