آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤
سیدی پیدا میکردند دیگر آن خانه امنیت نداشت و تمام آن خانه و زندگی به باد میرفت ، در آن دورهها اگر سیدی به خانهای میآمد این امر مساوی بود با اینکه آن خانمان به باد برود . کم کم در ذهنها رسوخ یافت که اگر به اینجا سیدی آمد ، ( زندگی ما بر باد رفته است ) . البته این از ناحیه دولت وقت بود ، یعنی اگر سیدی آمد ، دولت وقت دیگر برای ما زندگی نخواهد گذاشت ، و این همه امامزادههایی که در ایران درست شدند اغلب همین سیدهایی هستند که به دست دولتهای وقت کشته شدند . کم کم مردم این نحوست یعنی شومیای را که از ناحیه دولتها متوجه خانوادهها بود ( خیلی عقاید این طور تحول پیدا میکند ) به حساب خدا و عالم گذاشتند که اصلا اوضاع عالم این جور اقتضا میکند که اگر سیدی پیدا شد پشت سرش بدبختی و بیچارگی بیاید ، در صورتی که این به اوضاع عالم و به خدا ارتباط ندارد ، امری بوده مربوط به دولتهای ظالم . برای خود من حادثه خندهآوری پیش آمد و آن این بود که همان سالهایی که ما ( طلبه بودیم ) از قم آمده بودیم به فریمان و بعد از یکی دو ماه که مانده بودیم قرار بود که برگردیم قم . والده ما ( خدا او را بیامرزد ) در آن زمان حیات داشتند و طبیعی است که زنها در مسافرتهای یک ساله و دو ساله نزدیکان ناراحتند . در فریمان ما آن وقت هنوز ماشین زیاد نبود ، جاده تازه درست شده بود ولی ماشین زیاد نبود . دهی بود در دو فرسخی فریمان و سر راه مشهد به نام " نعمان " که الان هم هست . یکی از دوستان ما آنجا بود و از ما دعوت کرده بود که برویم یک دو شبی مهمان او باشیم و از آنجا سوار ماشین بشویم . قرار بود که ما این دو فرسخ را با اسب برویم . من با والده و دیگران خداحافظی کردم و آنها داشتند گریه میکردند . آمدم بیرون . سوار اسب که شدم سیدی را دیدم که از روبرو دارد