آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧
به اینکه اصلا تمام شخصیت انسان آزادی است و لازمه آزادی همان " نه " گفتن و تمرد کردن و تسلیم هیچ چیزی نبودن و در مقابل همه چیز عاصی بودن ( عصیان مطلق ) و ایستادن در مقابل همه چیز و از آن جمله خداست ( حالا به خدا هم چندان اعتقاد ندارد : اگر خدایی باشد ) . همین دیشب مقالهای را یکی از همین تیپ افراد در روزنامه کیهان نوشته بود راجع به حافظ ، و در واقع باید گفت راجع به مسخ حافظ . این بیچاره را هم آنچنان دارند مسخ میکنند که خدا میداند ! ظاهرا به مناسبت این شعر ( که اصلا این شعرهای حافظ را هم هیچ درک نمیکنند ) : " جلوهای کرد رخش دید ملک عشق نداشت " بحث را کشانده بود به مسأله شیطان و خدا ، که حافظ هم شاید در فلان شعر نظرش به شیطان است ، بالاخره شیطان هر چه بود در مقابل او خود نشان داد ، این نهایت کمال است برای شیطان و نهایت بدبختی و ذلت است از آدم و از همه فرشتگان که تا خدا گفت سجده کنید ، همه فرشتگان گفتند چشم . آن که از خودش شخصیت نشان داد شیطان بود ، گفت ابدا ، اعتنا ندارم . حرفشان به این شکل است . تکبر ، تسلیم نبودن ، عصیان کردن ولو در مقابل خدا ، کمال انسانیت است . شیطان شدن و " نه " گفتن ، سجده نمیکنم ، امرت را اطاعت نمیکنم ، این کمال است ، چون در مقابل او هم باز از خودش خود نشان میدهد ، شخصیت نشان میدهد ، بیشخصیتی نشان نمیدهد که بگوید بله . این همان العزیز الکریم است که قرآن دارد میگوید . حالا در قدیم آن العزیز الکریمها فلسفه نداشتند ، امروز اگزیستانسیالیسم دارد فلسفه هم برایش میسازد . داستان معروف آن گربهای است که یک بابایی گربه مزاحمی داشت و هر وقت سفرهاش را پهن میکرد این گربه میآمد یک " مو " میگفت . او هم چیزی به او میداد ولی گربه هم که بیحیاست ،