آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٢
میسوزاند ، میبینیم داستان ابراهیمی پیش میآید و ابراهیم را میاندازند در آتش ، اینجا دیگر آتش نمیسوزاند . این خودش برای ما این درس است که آتش میسوزاند ولی در سوختن خودش استقلال ندارد . اگر امر خدا برسد به آتش که ای آتش نسوزان ، آتش هم دیگر نمیسوزاند . اعتقاد مشرکین به شفاعت ، ناشی از تفویض بود ، تفویض به همان معنا که عرض کردیم ، یعنی دیگر عجالتا کار از دست خدا بیرون است ، دست ( بتها ) است . در نظر آنها عالم نسبت به خدا مثل ساعت بود نسبت به ساعت ساز . به یک ارباب انواعی اعتقاد داشتند و به یک بتهایی و به یک ارواحی که مثلا با این بتها ارتباط دارند ، و البته اینها در خیلی قدیم بوده ، در این زمانها همان پوستهاش باقی مانده بوده و آن مقدارها در آن نبوده . این بود که اینها میگفتند ما دیگر کار زیادی به خدا نداریم ، کار اساسیمان با اینهاست ، مثل اینکه در ادارات گاهی این فکر وجود دارد ( در آنجاها درست هم هست ) ، انسان میگوید کار دست این کارمندان جزء است . یک کسی میرود از آن بالا بالاها شروع میکند ، او هم یک دستور میدهد ، دستور اکید هم میدهد ولی چون کار دست کارمند جزء است او هر طوری که دل خودش میخواهد تمام میکند . دستور را او داده ولی چون شکل اجرا دست این است ، این آن طوری که دل خودش میخواهد اجرا میکند . انسان میگوید آقا ! آن مدیر کل و معاون را رها کن ، از آنها کاری ساخته نیست ، آنها کارشان فقط دستور دادن است ، برو سراغ همین کارمندان جزء . یک وقت شما میبینید یک کارمند جزء که یک نامه را باید تنظیم کند از خود وزیر بیشتر کار از او ساخته است . برای دستگاه خدا این جور اعتقاد داشتند : اساس اینها هستند ، خلاصه اگر شما دم اینها را ببینید اینها بلدند آنجا را درست کنند ، کلاه