آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٠
عکس قضیه ، هنوز او نگفته این تکذیب میکند . این نشان میدهد که این تکذیب بر اساس منطق نیست چون تکذیب بر اساس منطق این است که حرف طرف شنیده بشود ، روی آن حساب بشود ، بعد ببیند منطقی نیست ، آنوقت تکذیب کند . ولی تکذیبهای مصلحتی و در واقع منفعتی ، این است که (شخص) از اول تصمیم دارد که آن را قبول نکند . " « کذبت قبلهم قوم نوح » " قوم نوح هم قبل از اینها تکذیب کردند ، چه را ؟ همه چیز را آنها نمیخواستند قبول کنند " فکذبوا عبدنا " پس چون چنین روحیه تکذیبی داشتند و روحیهشان روحیه تکذیب بود بنده ما را تکذیب کردند . اینجا که میگوید : " بنده ما را تکذیب کردند " خداوند میخواهد به خودش ( مربوط کند ) ، یعنی ما را تکذیب کردند . بنده ما را تکذیب کردند یعنی ما را تکذیب کردند . مثل اینکه اگر چه این تشبیه خیلی تشبیه درستی نیست شما کسی را به عنوان نماینده خودتان به جایی میفرستید ، بعد به آن نمایندهتان توهین میکنند . یک وقت میگویید به آقای الف توهین کردند . آن وقت خودش را در نظر گرفتهاید . و یک وقت میگویید به نماینده ما توهین کردند ، یعنی به ما توهین کردند ، یعنی گذشته از اینکه به شخص او توهین کردند به ما هم توهین کردند . " « فکذبوا عبدنا »" بنده ما را تکذیب کردند ، چه گفتند ؟ حال ببینید چه توجیهاتی برای تکذیب خود ساختند : " « و قالوا مجنون و ازدجر »" دیوانه است ، جن زده است . " مجنون " از ماده " جن " است چنانکه در فارسی هم دیوانه در واقع یعنی دیو زده ، چون در قدیم معتقد بودند که دیوانهها را دیو به اصطلاح میزند و جن به آنها اصابت میکند ( « اصابه الجن ») . " « قالوا مجنون »" دیوانه است ، جن زده است " « و ازدجر »" دچار زجر الجن است . " زجر " منع را میگویند و " ازدجار " یعنی منع را پذیرفتن . خلاصه جنها آمدهاند این را زجر کردهاند و این هم آن حالت را از جن پذیرفته است ،