آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٩
شما سالم بر نمیگردید ، به این دلیل نیامدند ، اگر میدانستند شما سالم بر میگردید همراه شما میآمدند ، و هم اینکه میگویند استغفار کن . واقعا از کار خودشان پشیمان نشدهاند ، اینها منافقاند ، " « یقولون بالسنتهم ما لیس فی قلوبهم »" به زبان چیزی میآورند که در دلشان وجود ندارد ، یعنی این طلب مغفرتشان هم دروغ است . پس برویم روی حقیقت . حقیقت مطلب این است که اینها فکرشان این بود که شما سالم بر نمیگردید . بگو خدا را چه فکر کردهای ؟ پس خدا چیست ؟ بگو اگر خدا پشتیبان کسی باشد در هر شرایطی سالم بر میگردد ، اگر نباشد نه ، خدا اگر میخواست شما را در خانه هم از بین ببرد در خانه از بین برده بود . " « قل فمن یملک لکم من الله شیئا ان اراد بکم ضرا أو اراد بکم نفعا »" یعنی ما به این اسباب و وسائل تکیه نداریم ، ما تکیهمان به خداست . اگر خدا بخواهد به شما نفعی برساند یا بخواهد به شما ضرری بزند مگر چیزی میتواند مانع بشود ؟ ! یعنی تکیه ما به خدا بود " « بل کان الله بما تعملون خبیرا »" خدا خودش آگاه است که واقعیت چه بود ، یعنی خدا خودش میداند که اینهایی که شما میگویید دروغ است ، " « شغلتنا اموالنا و اهلونا »" دروغ است ، " « فاستغفر لنا » " دروغ است . " « بل ظننتم أن لن ینقلب الرسول و المؤمنون الی اهلیهم ابدا »" حقیقت این است که شما گمان میبردید که پیغمبر و مؤمنین هرگز روی زن و بچهشان را نخواهند دید " « و زین ذلک فی قلوبکم »" و این فکر در دل شما خیلی هم جلوه داده شده بود ، یعنی از این قضیه متأثر هم نبودید ، خوشحال هم بودید که دیگر رفتند و کارشان تمام شد. " « و ظننتم ظن السوء »" و گمان بد بردید " « و کنتم قوما بورا " و شما مردمی بودید بور . کلمه " بور " در فارسی هم به کار میرود و ظاهرا آنچه ما در فارسی به کار میبریم ریشه عربی دارد . ما وقتی میگوییم فلان کس بور شد ، مقصودمان این است که مشتش باز شد و خجل و شرمنده گردید ، مثل