آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١
بود به جوانی خودش مینازید . یک دفعه هم گفت یک زن پیر که دیگر
اینقدر اهمیت ندارد که اینقدر به او اهمیت میدهی ؟ فرمود چه میگویی تو
؟ خدیجه برای من چیز دیگری بود .
در شب زفاف حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و صدیقه طاهره علیها السلام
طبق آنچه که معمول بوده و شاید هنوز هم در بعضی دهات معمول است وقتی
عروس و داماد را داخل اتاق بردند زنها پشت در اتاق جمع شدند . پیغمبر
صلی الله علیه و آله فرمود کسی حق ندارد اینجا جمع شود ، دور شوید ، همه
بروند . بعد از مدتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آمدند از آنجا
بگذرند ، دیدند اسماء بنت عمیس از آن نزدیکی نرفته است ، فرمودند مگر
من نگفتم که کسی اینجا نباشد ، تو چرا نرفتهای ؟ گفت یا رسول الله خدیجه
در وقت مردن وصیتی کرد ( چون حضرت زهرا کوچکترین دختر حضرت خدیجه بود
) و به من گفت اسماء من میمیرم و نگران دخترم فاطمه هستم . ( زهرا
علیها السلام کوچکترین دختر خدیجه علیها السلام بود . ) فکر میکنم که این
دختر شب عروسی در پیش دارد و در شب عروسی دختر به مادر احتیاج دارد ،
سخنانی دارد که فقط با مادر طرح میکند و من نیستم . به تو وصیت میکنم که
مراقب شب عروسی زهرا باش . این زن میگوید که وقتی اسم خدیجه را بردم
دیدم اشکهای مبارک پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله جاری شد . فرمود پس
تو بمان . گفت من اینجا هستم برای اینکه اگر زهرا کسی را صدا کند من جلو
بروم ، ممکن است حاجتی داشته باشد .
این پیغمبر است ولی در عین حال پیوند زناشوییاش تا این مقدار محکم
است چون " لله " و " فی الله " است .
امام حسین علیهالسلام یکی از همسرهایشان [١] " رباب " نام دارد و
فقط او در
[١] ظاهرا این همسرها در طول یکدیگر باشند و هیچکدام با هم نبودند یعنی حضرت یکی >