آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥
میوه میچیند، در اعمال کثیف فاسد خودش به یکی دو تا قناعت نمیکند ، هی تکرار ، هی تکرار که خودش را پر میکند ، یک نوع گرسنگی و جوعی نسبت به اعمال فاسد پیدا میکند . آنجا هم این طور است . " « ان شجرت الزقوم طعام الاثیم »" درخت زقوم یا از درخت زقوم غذای گنهکار است ، یعنی از همان میوههایی که در دنیا کاشته است ، در واقع از میوههای وجود خودش ، در آنجا میخورد . " « کالمهل یغلی فی البطون »" . اثرش را بیان میکند : بعد از خوردن ، در شکم مانند فلز گداخته میجوشد ( و اینها عجیب تعبیرهایی است ! ) . این تا اندازهای یک امر محسوس است : هر عملی که انسان انجام بدهد که با فطرت انسانی انسان سازگار باشد حکم یک غذای مطبوع را دارد ، یعنی به دنبال خودش آرامش و بهجت و لذت میآورد ، و هر کار گناه و معصیتی که انسان انجام میدهد اثر آن معصیت نوعی عدم تعادل ، ناراحتی و جوشش است و تا ضعف اعصاب هم میکشد . تازه این اثرها در دنیا خیلی کم ظاهر میشود ، کاری است بر ضد فطرت اولیه انسان . امروز این مطلب از نظر روانشناسی تأیید و ثابت شده است که کارهای نیک انسان اثرهای مطبوع و سالم و رشد دهنده و آرامش بخش در روح انسان ایجاد میکند و کارهای خلاف و انحرافی و گناه و معصیت درست اثر عکس اینها را دارد . آدم منحرف از یک طرف حرص و ولعی دارد برای گناه ، و از طرف دیگر بعد که مرتکب میشود دغدغه و اضطراب و ناراحتی آن را دارد ، ولی باز هم تکرار میکند . میفرماید حالا که خوردند چطور ؟ گرسنگی رفع میشود؟ همان تلخی آن است؟ خیلی چیزها هست که تلخ است، وقتی آدم میخورد ناراحتیاش فقط در همان ذائقه است ، از ذائقه که رد شد دیگر چیزی نیست. نه ، وقتی هم که خوردند تازه مثل این است که آدم مس گداخته خورده باشد: