آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦
مواجهه و مبارزه کرد ، با حربه دروغ بستن و تهمت زدن میآید با آن مواجه میشود . مسأله دوم مسخره کردن است . مسخره دیگر مایهای نمیخواهد . وقتی آدم بخواهد کسی را به اصطلاح هو کند ، با هوچیگری و مسخره کردن میخواهد طرف را از بین ببرد . هر حقیقتی را ، هر درستی را میشود به یک شکلی مسخره کرد . این است که قرآن این دو موضوع را تکرار میکند . " « ویل لکل افاک اثیم »" تباه باد هر چه دروغ بند گنهکاری هست . " « یسمع ایات الله تتلی علیه »" ( قبلا داشتیم : " « تلک ایات الله نتلوها علیک بالحق »" آیات الهی را میشنود در حالی که بر او تلاوت میشود ، اما چه عکس العملی نشان میدهد ؟ " « ثم یصر مستکبرا کان لم یسمعها »" در حالی که مستکبر است و تکبر میورزد . در جلسه پیش عرض کردیم بالاترین و شنیع ترین تکبرها تکبر بر خداست . مقصود از " تکبر بر خدا " تکبر بر حقیقت است ، یعنی انسان وقتی حقیقتی را به او عرضه بدارند کسر شأن خودش بداند که آن را قبول کند . این را میگویند تکبر بر خدا . وقتی که انسان یک چیزی را حق ببیند و بعد زورش بیاید حق را قبول کند و کسر شأن خودش بداند که این حق را بپذیرد و تکبر کند بر قبول حق ، این را میگویند " استکبار بر خدا " . قرآن میخواهد بگوید این حس میکند که حقیقت است اما آن تکبرش و آن خودخواهی و خودپرستی و خودپسندیاش به او اجازه نمیدهد ، در حالی که مستکبر است پشت میکند ، اعراض میکند ، و قرآن یک کلمه دیگر هم اضافه میکند، نمیفرماید: " ثم یستکبر " میفرماید: " « ثم یصر مستکبرا »" در استکبار خودش اصرار میورزد . تأکید و تکرار را میگویند " اصرار ". شنیدهاید میگویند " گناه کبیره " ، میگویند چیزی که یک نفر عادل به موجب آن از عدالت خارج میشود و فاسق میگردد ، یکی ارتکاب کبیره است و دیگر اصرار