آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢
میآورند در حرم مطهر و متوسل میشود . بعد در حرم او را ارجاع میکنند به حضرت حجت . ( من الان یادم رفته که گفت در بیداری یا در خواب ، ولی بالأخره ارجاعش میکنند . ) بعد میآید . گفت که آخرهای شب بود ، تابستان هم بود و در اتاق باز بود ، من در بستر بیدار بودم ولی کسان من همه در حیاط بودند . ( اصلا ساکن نجف بود ، بعد آمده بود ایران ) . یک شبحی را دیدم از در وارد شد و از طرف دست راست آمد تا رسید بالای سر من . ( مذاکراتی را هم میگفت که بسیاری از آنها یادم نیست . ) غرضم اینجاست . گفت لقمهای به من داد و گفت بگیر بخور . من آن لقمه را خوردم ، و این تعبیر او بود ( اگر کسی او را میدید میفهمید که چگونه آدمی است که هیچ وقت در حرف او یک سر سوزن کم و زیاد وجود نداشت ) گفت لقمهای خوردم که مانند آن ، لذیذ در عمرم نخورده بودم و نخوردهام و این لقمه را خوردم اما همین که خوردم خوردن همان و احساس اینکه رمق به تمام بدنم آمد همان . پا شدم نشستم . بعد بلند شدم رفتم در حیاط . فریاد آنها بلند شد ، دیدند مرده زنده شد ! غرضم این جهت است که همان لقمهای هم که انسان از نوع لقمه جسمانی (در آنجا ) تناول کند ، باز از نظر درجه شبیه این نیست