آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦
دیگر از خود ارادهای ندارد . او نیست که حرف میزند ، اصلا او از خودش
سخن ندارد ، این خداست که دارد با زبان او حرف میزند . دست او که
حرکت میکند او نیست که دستش را حرکت میدهد ، این خداست که دست او
را حرکت میدهد . مفهوم آن حدیثی است که شیعه و سنی نقل کردهاند : "
لایزال العبد یتقرب الی بالنوافل حتی اذا احببته ، فاذا احببته کنت سمعه
الذی یسمع به و بصره الذی یبصر بها و یده الذی یبطش بها " [١] بنده
قدم به قدم به من نزدیک میشود تا آنجا که مورد محبت و عنایت من قرار
میگیرد . به آن مرحله که رسید منم چشم او که میبیند و منم گوش او که
میشنود و منم دست او که دراز میشود ، یعنی اویی دیگر در کار نیست .
بنابراین شما باید بدانید که با خدا بیعت کردهاید نه با کس دیگر ،
پس وفای به چنین بیعتی وفای به بیعت با خداست و نقض چنین بیعتی نقض
بیعت با خداست . حال از این چه نتیجهگیری میشود ؟ در بیعت با بشر دو
طرفاست ، یعنی هر دو طرف سود و زیان دارند ، سودی اگر باشد مال دو
طرف است ، زیانی هم باشد مال دو طرف است . وقتی که شخصی با یک نفر
دیگر بیعت میکند بر خلافت ، بر حکومت و امثال اینها ، آن کسی که بیعت
میگیرد ، از تابعین خودش سود میبرد و در مقابل ، متعهد است به اینها
سود برساند . اما اگر انسان با خدا بیعت کند ، آن که سود نمیخواهد و
بینیاز از سود است خداست و آن که صد در صد سود میبرد بنده است . نتیجه
این است که اگر بیعت را نقض کند آن که ضرر میبرد باز صد در صد بنده
است نه خدا . لهذا میفرماید چون طرف بیعت خداست " « فمن نکث » "
پس هر کسی که این بیعت
[١] اصول کافی ، ج / ٤ ص ٥٣ و بحار الانوارج / ٨٧ ص ٣١ ، با اختلاف در عبارت .