آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥
و به دور خورشید میچرخد ، حسابهایی که در اینجاها وجود دارد ( تصادفا به وجود نیامده است ) . اگر فرض کنیم کسی بیاید یک قالی را که بافتهاند باز کند ، تبدیل میشود به یک رشته نخها ، بعد بیاید نخها را هم از یکدیگر باز کند ، تبدیل میشود به یک مقدار پشم و احیانا پنبه . آنوقت شما نگاه کنید ، همه چیز را علی السویه میبینید ، میگویید پس آن نقش کو ؟ آن نظم کو ؟ آن ترکیب کو ؟ دیگر وجود ندارد . در اصل چه بوده ؟ در اصل همه این قالی با این همه اختلافاتی که شما اکنون میبینید ، تودهای از پشم بوده که همه چیز در آن علی السویه بوده است و اگر این پشم را به حال خود گذاشته بودند و دست صنعتگر و هنرمندی آن را تبدیل به نخ نکرده بود ، بعد رنگ نکرده بود و بعد این نخهای رنگ شده را در یک نظام معین با یکدیگر نبافته بود ، یک چنین موجود زیبایی با این نظم و ترتیب هرگز به وجود نمیآمد ، یعنی خود این توده پشم قابل اینکه خودش را به یک قالی تبدیل کند نیست ، یک دست هنرمند است که این را تبدیل کرده است . این دنیای ما ، اول همین جور بوده ، بعد هم همین جور خواهد شد ، یعنی اگر همین طوری که خدا وعده داده و روزی هم خواهد شد قدرت قاهره الهی بیاید بافتههای این عالم را از هم باز کند ( ما خودمان به منزله یک بافته هستیم ، هر انسانی یک بافته است ، هر درختی بافته دیگری است ، هر حیوانی بافته دیگری است ، آب و هوا همین طور ) ما به یک ماده یکنواخت میرسیم که هیچ چیزی با هیچ چیزی فرق ندارد ، و اولش هم همین بوده ، همه آن موادی که این همه اشیاء متنوع ( از آن ) ساخته شده است اموری متشابه بوده ، یعنی در ابتدا گازهای پراکندهای در عالم بوده و جز این چیزی نبوده ، از اینها این همه چیزها و این همه نظم و ترتیبها درست شده است . حال همین طور تصادفی بوده که از