آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
شدهای ، ما بعد از این تسلیم جناب شما هستیم ! مسأله تمرد و ایستادگی در
مقابل حق ، تا اگزیستانسیالیسم نیامده بود لااقل فلسفه نداشت ، حالا دارای
فلسفه هم شده است که بله این جور باید بود .
این تکبر بر خدا و ایستادگی در برابر خدا و " نه " گفتن در مقابل
ذات حق ، ضد انسانیترین چیزهاست . من در مقالاتی تحت عنوان " سیری در
نهجالبلاغه " به مناسبتی رسیدم به همین جا که اصلا این مسأله ترک دنیا و
دنیاپرستی در نهج البلاغه بر چه اساسی است ، که این بر میگردد به امر
کمال انسان و به اینکه اگر انسان نباید در مقابل مادیات تسلیم باشد و
نباید بنده مادیات باشد ، چه فرق میکند ، بنده بودن بنده بودن است ،
اگر انسان بنده خدا هم باشد بالاخره بندگی بندگی است ، در آنجا بحث خوبی
شده است .
عزیز کریم واقعی خداست ، العزیز اوست و الکریم اوست . کسی در مقابل
خدا خودش را عزیز و کریم بداند این همان عصیان در مقابل حق و تکبر بر
ذات پروردگار است ، آخرین نتیجهاش همین است که قرآن ذکر میکند : "
« ان شجرت الزقوم طعام الاثیم کالمهل یغلی فی البطون کغلی الحمیم خذوه
فاعتلوه الی سواء الجحیم ثم صبوا فوق رأسه من عذاب الحمیم ذق انک انت
العزیز الکریم »" . خدا موجودی جدا از انسان نیست که انسان بگوید من
خودم را حفظ میکنم در مقابل او ، او را طرد میکنم خودم را حفظ میکنم . "
خود " انسان با خدا حفظ میشود . در آیات دیگر قرآن خواندهایم : "
« و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم »" [١] آدمی که خدا را
فراموش کند خودش را فراموش کرده ، نه اینکه خودش را دریافته و خدا را
فراموش کرده ، آن که خدا را از دست بدهد خودش را از دست داده : "
[١] حشر / . ١٩