آشنایی با قرآن 5 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣
هرگز اثری بر آن مترتب نیست . فرض کنید میروند فوتبال بازی میکنند . چندین بار توپ از این طرف میرود آن طرف و از آن طرف میرود این طرف ، به این دروازه وارد میشود ، به آن دروازه وارد میشود . شما از نظر نفس کار در نظر بگیرید ، به روح آن بچه کار نداشته باشید ، به خود کار توجه کنید . حالا این توپ به این دروازه برود یا به آن دروازه ، چه اثری بر این کار مترتب است ؟ هیچ . البته هر لعبی اگر دقت کنید لعب نسبی است یعنی از نظر آن کار بازیچه است ، ولی این بچه چرا این کار را میکند ؟ او در عالم خیال خودش ( به هدفی میرسد ) . فقط از نظر خیال این بچه ( یا بزرگ ) بازی نیست ، یعنی از این راه قوه خیال او به هدف و مقصد خیالی خودش میرسد . مثال دیگری عرض میکنم . فلاسفه بحثی دارند در باب لعب و لهو و این جور چیزها . اغلب ما عادتهایی داریم که نوعی عبث و لعب است . یک کسی عادتش این است که انگشتانش را میشکند ، دیگری عادتش این است که با تسبیح بازی کند ، یکی با انگشترش بازی میکند ، یکی با محاسنش بازی میکند . اگر از کسی که این بازی را میکند بپرسید این کار را برای چه میکنی ؟ میگوید هیچ چیز . راست است ، خود این کار برای " هیچ چیز " صورت میگیرد یعنی در این کار " هیچ چیز " است . اما نیرویی در این هست که میخواهد خودش را به جایی برساند ، یعنی قوه خیال و واهمه او با همین " هیچ چیز " تفننی میکند ، ولی خود کار " هیچ چیز " است . حالا میآییم سراغ کار حکیمانه . کارهایی که ما انجام میدهیم که اینها را " حکیمانه " تلقی میکنیم بعد میبینید همین کارهای حکیمانه ما از یک نظر حکیمانه است و از یک نظر همه کارهای حکیمانه