حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٣١٠ - اينك نقد ما
زمانى كه پادشاه پير شد، نخبگان جامعه نزد او آمدند و گفتند: خوب بر ما حكومت كردى؛ اينك سنّى از شما گذشته و جانشينى جز پسرت ندارى، امّا او از شئون حكومت كناره مىگيرد و از دنيا بهره نمىبرد. خوب است او را با زنان، آشنا سازى تا لذّت دنيا را بچشد و به حكومتدارى روكند. پدر، دخترى با ادب و عقل را به ازدواجش درآورد. دختر را به خانه پسر برد. او مشغول عبادت و نماز بود. وقتى از نماز فارغ گشت، گفت: من را با زنان كارى نيست؛ اگر مىخواهى با من باش و كارهايى كه من انجام مىدهم، انجام ده، كه پاداشهاى چنين و چنان خواهى برد.
زن گفت: همان كنم كه تو دوست دارى. پس از مدّتى، پدر، از عروس خود سؤال كرد: آيا باردار شدهاى؟ گفت: فرزندت لباسى از من كنار نزده. پدر خشمگين شد و دختر را به خانه پدر بازگرداند، وپسر را زندانى كرد و برخانه نگاهبان گذاشت.
پس از سه روز، در را باز كرد. او را در خانه نيافتند. او خضر عليه السلام بود.
گذشته از اين روايات كه در آنها از جنبه نظرى، عقل زنان پذيرفته شده، مطالعه تاريخِ اسلام و تاريخ اديان نيز حكايت از وجود زنان برجسته و تاريخ ساز دارد. آيا بايد آنان را ناقص العقل شمرد (با اين كه از بسيارى از مردان در تمامى عرصههاى زندگى عاقلتر بودند)؟ يا بايد آنان را استثنا دانست؟ مگر قضاياى عقلى و حقيقى، استثنا بر مىدارد (آن هم تا اين حد)؟
آيا مريم و آسيه كه مَثَل و نمونه براى همه مؤمنان بودند[١]
، نقص عقل دارند يا استثنا هستند؟ همان مريم كه مفتخر به «اصطفاكِ وطهّركِ»[٢]
است و خداوند، او را «آيه»[٣]
دانسته و فرشتگان با او تكلّم كردهاند... إذ قالت الملائكة يامريم![٤]
خديجه، همسر پيامبرخدا صلى الله عليه و آله چطور؟ يا فاطمه، دختر گرامى پيامبر كه سيّده زنان عالميان است؟ يا زينب عليها السلام كه امام سجّاد عليه السلام دربارهاش فرمود: «أنت بحمد اللَّه عالمة غير معلّمة»؟[٥]
[١]. سوره تحريم، آيه ١١- ١٢.
[٢]. سوره آل عمران، آيه ٤٢.
[٣]. سوره مؤمنون، آيه ٥٠.
[٤]. سوره آل عمران، آيه ٤٢ و ٤٥.
[٥]. مقتل الحسين، الموسوى المقرّم.