مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٢٣٣ - فصل چهارم در بيم و اميد
(١) (٥٩٩) ٢١- حبيب بن حارث نزد رسول خدا ٦ آمده، عرضه داشت: اى رسول خدا! من مردى هستم كه هميشه در معرض گناهم، فرمود: توبه كن به سوى خدا اى حبيب، گفت: اى رسول خدا! من توبه مىكنم سپس دوباره آن را تكرار مىكنم، فرمود: هر چه گناه كردى باز توبه كن، گفت: اى رسول خدا! در اين صورت گناهانم فراوان مىشود، فرمود: اى حبيب بن حارث! گذشت خداوند از گناهان تو بيشتر است.
(٢) (٦٠٠) ٢٢- رسول خدا ٦ فرمود: هنگامى كه دو ملك ثبتكننده آنچه را ثبت نمودهاند به سوى پروردگار ببرند، خداى تبارك و تعالى در اول نامه آنها خير و در آغوش خير ببيند، به ملائك مىفرمايد: شاهد باشيد كه من بندهام را به واسطه هر دو طرف نامه اعمالش آمرزيدم.
(٣) (٦٠١) ٢٣- على بن الحسين ٧ فرمود: هر گاه داود ٧ خطايى انجام مىداد از پروردگارش مىترسيد، به حدّى كه مفصلهايش جابجا مىشد و از هم باز مىشد، سپس بياد مىآورد گسترش رحمت پروردگارش و كمك نمودن او را نسبت به اهل گناه، لذا به حالت اوّل بازمىگشت.
(٤) (٦٠٢) ٢٤- و نيز از على بن الحسين ٧ نقل شده كه فرمود: اگر همه مردمى كه بين مشرق و مغرب هستند؛ بميرند من از تنهايى هراس نكنم مادامى كه قرآن با من باشد، و شيوه آن حضرت چنين بود كه هر گاه از قرآن (مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ) را مىخواند؛ آنقدر آن را تكرار مىكرد كه نزديك بود از ترس قالب تهى كند.