مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ١٦٧ - فصل چهارم در مقام شيعه نزد خدا و حقوق شايسته آنان
سهمى را نداشته باشيد، و بر پنج سهمى شش سهم و بر شش سهمى هفت سهم تحميل ننماييد، كه بارشان را سنگين و آنها را از دين رميده سازيد، و به جاى اين كار با آنان مدارا كنيد، و راه كار را بر آنان آسان نماييد، اكنون برايت مثلى مىآورم كه مايه عبرت تو باشد.
مرد مسلمانى همسايه كافرى داشت كه با اين مؤمن رفيق بود، مؤمن علاقمند شد كه رفيق كافرش مسلمان گردد، لذا همواره اسلام را در نظر او جلوه مىداد، و او را به دوستى اسلام وامىداشت، تا اينكه اسلام آورد، صبح روز بعد به سراغ تازه مسلمان رفت تا او را براى نماز جماعت صبح از منزل بيرون آورد.
هنگامى كه از نماز فارغ شد به او گفت: چه مىشود اگر همين جا بنشينيم تا طلوع خورشيد مشغول ذكر خداوند باشيم؟ او هم با مؤمن نشست، پس از طلوع آفتاب به او گفت: اگر تا موقع ظهر به يادگيرى قرآن مشغول شوى و امروز را روزه بگيرى بسيار خوب است، او هم نشست و روزه گرفت تا نماز ظهر و عصر را خواند، سپس باز به او گفت: اگر تأمّلى كنى و نماز مغرب و عشاء را بخوانى بسيار بهتر خواهد بود، او هم نشست تا نماز مغرب و عشا را با او خواند، سپس هر دو از جاى برخاستند، در حالى كه براى تازه مسلمان تاب و توانى نمانده بود و بيش از طاقت بار بر دوشش گذاشته بود، چون فرداى آن روز رسيد باز به در خانه او رفت تا برنامه روز گذشته را اجرا كند، در را زد و گفت: بيا تا با هم به مسجد برويم، وى در جواب گفت: دست از من بردار كه اين دين سخت است و من تاب آن را ندارم.
بنا بر اين؛ شما هم بر مردم فشار نياوريد، مگر نمىدانى كه فرمانروايى دولت بنى اميه به زور شمشير و فشار و ستم بود، ولى فرمانروايى ما با مدارا و مهربانى و متانت و تقيه و معاشرت نيكو و پاكدامنى و كوشش است، پس كارى كنيد كه مردم به دين شما و مسلكى كه داريد رغبت پيدا كنند.