مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ١٣٧ - فصل سوم در آداب و رسوم شيعه
(١) (٣٥٠) ٤٤- زراره گويد: امام باقر ٧ به تشييع جنازه مردى از قريش در مدينه رفته بود، من هم با ايشان بودم، در آن تشييع مردى بنام عطاء نيز بود، ناگهان زنى شروع به فرياد زدن نمود، عطاء به او گفت: آرام مىشوى يا برگردم؟ زن ساكت نشد و عطاء برگشت. به امام گفتم:
عطاء برگشت، فرمود: چرا اين كار را كرد؟ گفتم: بخاطر ناله و فريادهاى زنى، به او گفت: آرام مىشوى يا برگردم؟ زن آرام نشد، او هم برگشت.
امام فرمود: بگذريم، اگر ما امر باطلى را بهمراه حقى ديديم و حق را بخاطر آن ترك نموديم حق مسلمان را بجا نياوردهايم، وقتى امام بر جنازه نماز خواند سرپرست آن جنازه به امام گفت: برگرديد خداوند شما را رحمت كند، شما تحمل راه رفتن بيش از اين را نداريد، امام ٧ ابا نمود و برنگشت، به امام گفتم: او به شما اجازه برگشت داد و من هم كارى دارم كه مىخواهم در مورد آن از شما سؤال كنم، امام فرمود: ادامه بده، ما به اجازه او نيامديم تا با اجازه او برگرديم، بلكه اين كار ثواب و اجرى بود كه ما آن را خواستيم، به اندازهاى كه مرد به دنبال جنازه باشد بر آن پاداش داده مىشود.
(٢) (٣٥١) ٤٥- امام باقر ٧ فرمود: مردى خدمت پيامبر ٦ رسيد و گفت: مردم را به چه چيز دعوت مىكنى اى محمّد؟ فرمود: من و پيروانم با بينش و آگاهى مردم را بسوى خدا مىخوانيم، و دعوت مىكنم بسوى كسى كه اگر به هنگام شدت و سختى او را خواندى گرفتاريت را رفع نمايد، و اگر در حالت غم و اندوه از او كمك خواستى ياريت كند، و اگر در حال فقر و تنگدستى از او طلب نمودى بىنيازت كند، و اگر در بيابان خشكى گم شدى راهنمائيت نمايد.
گفت: اى محمّد! مرا نصيحت كن، فرمود: غضب نكن.
گفت: باز هم موعظه كن! فرمود: آنچه براى خويش مىپسندى براى مردم بپسند.
گفت: باز هم، فرمود: به مردم دشنام مده كه دشمنت شوند.
گفت: باز هم، فرمود: از احسان و نيكى به اهلش دلسرد مباش.
گفت: باز هم، فرمود: مردم را دوست بدار تا دوستت بدارند، و اگر از ظرف خودت به برادر مسلمانت آب مىدهى برايش بريز، و با برادرت به گشادهرويى بر خورد كن و ملول و تنگ حوصله نباش كه از دنيا و آخرت باز مانى، زير جامه را تا نيمه ساق پا قرار ده، مبادا زير جامه يا پيراهن را بلند كنى كه اين از نشانههاى كبر و نخوت است و خداوند انسان متكبر را دوست نمىدارد.
(٣) (٣٥٢) ٤٦- امام باقر ٧ فرمود: پيوسته مؤمن در حال خير و اميدوارى از مهر و رحمت خداوند است تا زمانى كه شتاب نكند و نوميد نشود، و دست از دعا بر ندارد. از امام پرسيدند:
چگونه شتاب مىكند؟ فرمود: مىگويد از فلان سال تا فلان سال دعا كردم و اجابت را نديدم.