مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ١٠٩ - فصل اول در صفات شيعه
بندگى، و برات آزادى از دوزخ به دست ما نيست، و احدى را بر خدا حجتى نيست، هر كس مطيع خداست دوست ماست، و هر كس نافرمانى خدا كند دشمن ماست، و فرداى قيامت به ولايت ما نمىرسد مگر به وسيله فضيلت و پرهيز از گناه.
(١) (٢٩١) ١٠- عمرو بن سعيد بن هلال گويد: به همراه گروهى وارد بر امام باقر ٧ شديم، حضرت فرمود: شما لنگرگاه ميانه باشيد تا سبقتگيرندگان به سوى شما برگردند و عقب ماندگان به شما برسند. و آگاه باشيد اى شيعه آل محمّد ٦! به خدا قسم بين ما و خداوند هيچ گونه خويشاوندى وجود ندارد و ما هيچ حجّتى بر خدا نداريم، و قرب به خدا ميسّر نمىشود مگر به واسطه اطاعت و بندگى، هر كس مطيع باشد ولايت ما برايش سودمند است، و هر كس نافرمان باشد ولايت ما نفعى برايش ندارد.
عمرو مىگويد: سپس امام رو به ما كرده و فرمود: فريب نخوريد و افترا نبنديد، پرسيدم:
نمرقه وسطى چيست؟ فرمود: آيا نديدهاى كسانى را كه وقتى وارد خانهاى مىشوند كه در آن بالشهايى وجود دارد؛ به آن بالشهاى متوسط متوجه مىشوند و آن را براى استراحت بهتر از بقيه مىدانند.
(٢) (٢٩٢) ١١- امام صادق ٧ فرمودهاند: سفارش مىكنم تو را به حفظ دامن و زبانت.
(٣) (٢٩٣) ١٢- امام صادق ٧ مىفرمايد: علماء امينان هستند، و پرهيزگاران قلعههاى محكم مذهب، و عملكنندگان به احكام آقايان و سروران دين هستند.
(٤) (٢٩٤) ١٣- امام صادق ٧ از قول رسول خدا ٦ نقل مىكند كه فرمود: هر كه خدا را شناخت و او را بزرگوار دانست؛ دهانش را از سخن مىبندد، و شكمش را از طعام، و خودش را به روزه گرفتن و شبزندهدارى به زحمت و مشقت مىاندازد. پرسيدند: پدر و مادرمان فداى شما اى رسول خدا، اينها اولياء خدا هستند؟ فرمود: اولياء خدا خاموشند و خاموشى آنها ذكر خداست، نگاه مىكنند و نگاه كردنشان عبرت است، و سخن مىگويند و سخنانشان حكمت است، و راه مىروند و راه رفتنشان در بين مردم بركت است، و اگر عمر مقدّرى برايشان نبود، روح و جانشان در كالبدشان از ترس عذاب و شوق ثواب بر جاى نمىماند.
(٥) (٢٩٥) ١٤- امام زين العابدين ٧ مىفرمايد: امير مؤمنان ٧ نماز صبح را خواند و در مصلاى خود نشست تا خورشيد به اندازه يك نيزه بيرون آمد، سپس رو به مردم كرده و فرمود: به خدا قسم مردمى را ديدم كه براى پروردگار خود تمامى شب را به سجده و عبادت بسر مىبرند، و پيشانيها و زانوهايشان را به دنبال هم بر خاك مىمالند. گويا نفس زدن آتش جهنم در گوشهايشان بود، هر گاه ياد خدا نزد آنها مىشد مىلرزيدند چنانچه درخت به