مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٣٨٣ - فصل بيست و ششم در نااميدى و بىنيازى از مردم
فصل بيست و ششم: در نااميدى و بىنيازى از مردم
(١) (١٠٣٣) ١- امام صادق ٧ فرمود: زندگانى يكى از اصحاب حضرت رسول ٦ بسيار سخت شد، همسرش گفت: اى كاش نزد رسول خدا مىرفتى و از او درخواست كمك مىنمودى، آن مرد خدمت رسول خدا ٦ آمد، و چون پيامبر او را ديد فرمود: هر كه از ما طلب كند ما به او عطا مىكنيم، و هر كه بىنيازى جويد خدايش بىنياز كند. مرد با خود گفت:
مقصودش غير از من نيست، به سوى همسرش آمد و جريان را برايش گفت، زن گفت:
رسول خدا هم بشر است، بايد وضع خود را به او مىگفتى، مرد نزد رسول خدا ٦ آمد و چون حضرت او را ديد فرمود: هر كه از ما طلب نمايد به او عطا كنيم و هر كه بىنيازى بجويد خداوند بىنيازش كند، تا سه مرتبه آن مرد اين كار را تكرار كرد.
سپس رفت و كلنگى را عاريه گرفت و به بالاى كوه رفت و با آن مقدارى هيزم جمع كرد، و آن را آورده و به نصف مدّ (نيم چارك) آرد فروخت، و آن را به خانه برد و بخوردند، فردا هم رفت و از آن كوه بالا رفته و بيشتر از آن هيزم آورد و فروخت، و همواره كار مىكرد و مىاندوخت تا خودش كلنگى خريد، باز هم اندوخت تا اينكه دو شتر و يك غلام خريد، سپس ادامه داد تا ثروتمند و بىنياز شد، سپس خدمت پيغمبر ٦ رسيد و گزارش داد كه چگونه براى طلب حاجت آمد و از پيغمبر چه شنيد، پيامبر ٦ فرمود:
من كه گفتم هر كه از ما طلب كند ما عطايش كنيم، و هر كه بىنيازى جويد خدايش بىنياز كند.
(٢) (١٠٣٤) ٢- امام باقر ٧ فرمود: هر كه نسبت به از دست رفتهاش به آسانى گذشت بدنش آرام گيرد.
(٣) (١٠٣٥) ٣- امام صادق ٧ فرمود: بهترين راحتىها نااميدى از مردم است.
(٤) (١٠٣٦) ٤- امام صادق ٧ فرمود: حاجت خواستن از مردم موجب سلب عزّت و رفتن حيا گردد، و نوميدى از آنچه در دست مردم است موجب عزّت مؤمن در دينش است، و طمع همان فقر موجود است.