مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٢٧ - فصل پنجم در صبر و شكيبائى
(١) (٥٦) ٣- امام رضا ٧ از قول پدر بزرگوارش فرمود: پدرم مرا امر فرمود- يعنى امام صادق ٧- كه به نزد مفضّل بن عمر بروم و او را در مورد مرگ اسماعيل تعزيت گويم، و فرمود: به مفضّل سلام برسان و به او بگو كه ما مصيبت اسماعيل را ديديم و صبر كرديم، پس صبر كن همان طور كه ما صبر كرديم، ما هر گاه امرى را اراده كنيم و خداوند امر ديگرى را اختيار كند ما امر خود را تسليم امر او خواهيم كرد.
(٢) (٥٧) ٤- امام صادق ٧ فرمود: نشانه توكل اين است كه: با اينكه از خدا مىترسى از ديگرى مترس.
(٣) (٥٨) ٥- امام صادق ٧ فرمودهاند: صبر از يقين است.
(٤) (٥٩) ٦- عبد اللَّه بن عباس گفت: رسول خدا ٦ بر قاطرى كه كسرى يا قيصر به او پيش كش كرده بود سوار شد، سپس موى آن قاطر را گرفت و مرا پشت سر خود سوار نمود، و فرمود: اى جوان! بياد خدا باش تا خدا تو را حفظ كند، به ياد خدا باش تا همواره خدا را جلوى روى خود بينى، خداى عزّ و جل را در سستىها و لغزشها بياد آور تا خداوند تو را در سختيها اجابت و دستگيرى كند، هر گاه سؤال كردى از خدا سؤال كن، و هر گاه طلب كمك كردى استعانت به خدا بجوى، كه قلم تقدير مشخّص نموده آنچه را بايد انجام شود، اگر مردم كوشش كنند كه به امرى كه خداوند مقدر نفرموده به تو نفعى برسانند قادر بر آن نخواهند بود.
اگر مىتوانى كه صبر نمائى به همراه يقين اين كار را بكن، و اگر نمىتوانى صبر كن كه در صبر كردن بر آنچه بر تو سخت است خير بسيار مىباشد. و بدان كه صبر به همراه پيروزى است، و گشايش به همراه سختى، و به دنبال هر سختى آسانى است.
(٥) (٦٠) ٧- امام صادق ٧ فرمود: صبر سر ايمان است.
(٦) (٦١) ٨- امام صادق ٧: صبر نسبت به ايمان همانند سر نسبت به بدن است، چون سر نباشد تن هم نخواهد بود، همچنين هر گاه صبر نباشد ايمان هم نيست.
(٧) (٦٢) ٩- امام صادق ٧ فرمود: اى حفص! هر كه صبر كند، اندكى صبر كرده، و هر كس بىتابى كند اندكى بىتابى نموده.
سپس فرمود: حتما در تمام كارهايت صبر را پيشه خود ساز، زيرا خداوند محمّد ٦ را مبعوث نمود و او را به صبر و مدارا امر كرد، و فرمود: (بر آنچه مىگويند صبر كن و به زيبايى و نرمى آنها را ترك كن و مرا با نعمت خوارگانى كه تو را تكذيب مىكنند واگذار).
و خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد: (دفاع كن كه به نيكوترين وجه در مقابل بديها، تا بناگاه آنكه ميان تو و او دشمنى است گويا او دوستى صميمى است، و به آن برخورد نكنند مگر كسانى كه صابر باشند، و بر نخورد به آن مگر كسى كه صاحب بهره فراوان باشد) پيغمبر ٦ صبر كرد بدرجهاى كه به او وصلههاى بزرگى چسباندند و او را به آنها متهم ساختند (مثل اينكه به او ساحر و مجنون و كذّاب گفتند).