احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٧٤ - بخش پنجم سؤالهاى شامى از امير المؤمنين
آسمان هفتم را عجماء مىگويند و مانند درّ، سفيد است.
سؤال كرد از گاو، چرا سر به زير انداخته و سر بر نمىدارد گفت از حياء نسبت به خداى بزرگ از وقتى قوم موسى گوساله پرست شدند او سر به زير انداخت.
از جزر و مدّ پرسيد كه چيست؟ فرمود فرشته موكل درياها است به نام رومان وقتى قدمهاى خود را در دريا بگذارد بالا مىآيد وقتى پاى بيرون آورد فرو مىرود.
از اسم ابو الجن پرسيد فرمود شومان و هم اوست كه از شعله آتش آفريده شد.
پرسيد آيا خداوند پيامبرى براى جنيان فرستاده؟ فرمود آرى پيامبرى به نام يوسف براى آنها فرستاد يوسف آنها را دعوت به حق نمود اما او را كشتند.
از نام ابليس پرسيد كه در آسمان چه بود؟ فرمود اسمش حارث بود. پرسيد چرا آدم را آدم ناميدهاند؟
فرمود چون از اديم زمين و صفحه روى زمين آفريده شد. پرسيد چرا ارث پسر دو برابر دختر است. فرمود به واسطه خوشه گندم بود كه سه دانه داشت حوا اول يك دانه آن را خورد و به آدم دو دانه را داد بهمين جهت مرد دو برابر زن ارث مىبرد.
پرسيد كداميك از پيامبرى ختنه شده بدنيا آمدند؟ فرمود آدم، شيث، ادريس، نوح، ابراهيم، داود، سليمان، لوط، اسماعيل، موسى، عيسى و محمد صلى الله عليهم اجمعين. پرسيد عمر آدم چقدر بود؟ فرمود: نهصد و سى سال. پرسيد چه كسى اولين شعر را گفت؟ جواب داد آدم. گفت چه شعرى سرود؟ فرمود وقتى به زمين فرود آمد از آسمان و گستردگى زمين و هواى آن را كه مشاهده نمود و قابيل برادرش هابيل را كشت آدم ٧ گفت:
|
تغيرت البلاد و من عليها |
فوجه الارض مغبّر قبيح |
|
|
تغير كل ذي لون و طعم |
و قل بشاشة الوجه المليح |
|
شيطان در جوابش گفت:
|
تنح عن البلاد و ساكنيها |
ففي الفردوس ضاق بك الفسيح |
|
|
و كنت بها و زوجك في قرار |
و قلبك من أذى الدنيا مريح |
|
|
فلم تنفك من كيدي و مكري |
الى ان فاتك الثمن الربيع |
|