احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧ - بخش دوم استدلالى ديگر از امير المؤمنين
يهودى گفت نوح در راه خدا صبر كرد عذر قوم خود را پذيرفت كه او را تكذيب نمودند فرمود صحيح است حضرت محمد ٦ نيز عذر قوم خود را پذيرفت و در راه خدا صبر كرد وقتى او را تكذيب كردند و او را بيرون كردند و با سنگ او را هدف قرار دادند و ابو لهب زهدان گوسفند را از بالا بر سر او ريخت.
خداوند به جابيل فرشته مأمور كوهها امر كرد خدمت پيامبر اكرم ٦ برسد جابيل خدمت ايشان آمده گفت خداوند مرا مأمور كرد كه دستور شما را اطاعت كنم اگر اجازه مىدهى كوهها را بر سر آنها فرود آورم و هلاكشان كنم.
پيامبر اكرم ٦ فرمود خداوند مرا براى رحمت مبعوث نموده، خدايا امت مرا هدايت فرما، آنها نمىدانند واى بر تو اى يهودى نوح وقتى مشاهده كرد خويشاوندانش غرق مىشوند دلش به حال آنها سوخت و اظهار ناراحتى كرد و گفت رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي خدايا فرزندم از خانواده من است خداوند به او فرمود إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ او از خانواده تو نيست مىخواست نوح را بدين وسيله تسلّى بخشد ولى حضرت محمد ٦ وقتى دشمنى قوم خود را مشاهده كرد شمشير انتقام از نيام بركشيد و هيچ رقت و دلسوزى نسبت به آنها كه خويشاوندانش بودند روا نداشت و با ديده محبت به آنها تماشا نكرد.
يهودى گفت نوح از خداوند درخواست كرد آسمان به شدت باريدن گرفت.
فرمود صحيح است وقتى پيامبر اكرم ٦ به مدينه هجرت كرد اهل مدينه روز جمعهاى خدمت آن جناب آمدند و شكايت از خشكسالى نمودند كه درختها زرد شد و برگها مىريزد دست خويش را به دعا برداشت كه سفيدى زير بغل آن جناب ديده مىشد با اينكه در آسمان لكهاى ابر ديده نمىشد به فاصله كمى باران باريدن گرفت بطورى كه جوانان زورمند و توانا نيز براى رفتن به خانه خويش در اين باران سخت به زحمت افتادند و نتوانستند بروند از شدت سيل. يك هفته طول كشيد. عرض كردند يا رسول الله ٦ ديوارها خراب شد و مسافران از سفر باز ماندند. آن جناب خنديد فرمود اين سرعت ملال فرزند آدم است سپس گفت
اللهم حوالينا لا علينا اللهم في اصول الشيح و مراتع البقع
خدايا بر