احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٩ - بخش پانزدهم احتجاج اصحاب امام صادق
كنى چه اختيارى در مورد بچه شكمش دارى؟ فرمود: مگر نمىدانى كه قلم از او برداشته شده تا صحّت يابد؟ عمر گفت لولا على لهلك عمر.
هم او نمىدانست كلاله چيست. از پيامبر اكرم ٦ پرسيد، آن جناب برايش توضيح داد باز نفهميد. از دخترش حفصه خواست كه از پيامبر اكرم ٦ بپرسد، وقتى حفصه پرسيد آن جناب فرمود پدرت از تو خواسته و به تو دستور داده؟ گفت آرى، فرمود: پدر تو اين مطلب را نخواهد فهميد تا بميرد.
كسى كه اين كلاله را نداند چگونه احكام دين را مىداند؟
توضيح: سيد رضى در كتاب فصول مىنويسد فضال بن حسن بن فضال كوفى از محلى گذشت كه ابو حنيفه براى عدهاى احكام فقهى و حديث خود را مىگفت تا بنويسند.
فضال به دوست خود گفت به خدا سوگند از اينجا رد نخواهم شد مگر اينكه ابو حنيفه را شرمنده كنم دوست او در پاسخ گفت تو ابو حنيفه را مىشناسى و زبان آورى او را مىدانى؟ گفت اين سخنان را رها كن مگر استدلال كافرى بر مؤمن تفوق و برترى پيدا خواهد كرد. در اين هنگام نزديك ابو حنيفه رفت و سلام كرد. ابو حنيفه و حاضران جواب سلام او را دادند.
گفت يا ابا حنيفه خدا رحمتت كند. من برادرى دارم كه معتقد است بهترين مردم پس از پيامبر ٦، على بن ابى طالب است اما من مىگويم ابا بكر بهترين مردم و پس از او عمر بهترين فرد است، آيا نظر شما چيست؟
مدتى سر به زير انداخت سپس سر برداشت و گفت در مقام و فخر آنها نسبت به پيامبر اكرم ٦ همين بس كه آن دو همبستر پيامبر در قبر او هستند چه دليلى واضحتر از اين مىخواهى؟ فضال گفت من اين استدلال را براى او كردم.
گفت به خدا قسم اگر محل متعلق به پيامبر ٦ است و آنها حقى در آن محل نداشته باشند به پيامبر اكرم ٦ ظلم كردهاند كه بدون حق آنجا دفن شدهاند و اگر محل متعلق به آن دو بوده كه به پيامبر اكرم ٦