احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١١٤ - بخش هشتم آنچه امير المؤمنين
قرآن سخن بگويد و بگويد على راست مىگويد و دروغگو نيست. فتوا داد به آنچه خدا در من نازل نموده و حال اينكه شما شب و روز قرآن مىخوانيد آيا در ميان شما كسى هست كه بداند چه نازل شده در آن اگر نباشد يك آيه در قرآن هر آينه خبر مىدهم به شما آنچه اتفاق افتاد و آنچه هست و به آنچه خواهد شد تا روز قيامت و آن اين آيه است يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ سپس فرمود
سلونى قبل ان تفقدونى
به آن خدائى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر از من بپرسيد از هر آيه قرآن در شب نازل شده يا در روز مكّى است يا مدنى در سفر نازل شد يا در حضر ناسخ است يا منسوخ و محكم است يا متشابه و تأويل و تنزيل آن چيست به شما خبر خواهم داد.
مردى از جاى حركت كرد كه ذعلب نام داشت و بسيار زبانآور بود و سخنور و پر دل گفت پسر ابى طالب بر روى پلههاى منبرى دشوار بالا رفت. امروز با سؤالهاى خود او را شرمنده مىكنم. گفت يا امير المؤمنين آيا پروردگار خود را ديدهاى؟ فرمود واى بر تو ذعلب خدائى را كه نديده باشم نمىپرستم. گفت چگونه ديدهاى براى ما توصيف كن.
فرمود واى بر تو. چشمها با مشاهده نمىبينند او را ولى دلها با حقيقت ايمان او را مىبينند. واى بر تو ذعلب! خداى من به بعد و حركت و سكون و قيام و ايستادن و آمدن و رفتن توصيف نمىشود. لطيف لطيف است اما به لطافت توصيف نمىشود.
عظيم دارى عظمت است اما به عظمت توصيف نمىشود. رؤف بخشنده است اما به رقّت و دلسوزى توصيف نمىشود. مؤمن است نه با عبادت مدرك است نه با حواس گوينده است نه با لفظ او در اشياء است نه با ممزوج شدن خارج از اشياء است نه با جدائى برتر از هر چيز است داخل در اشياء است نه چون اشياء كه در يك ديگر داخل مىشوند و خارج از اشياء است نه مانند چيزها كه از هم جدايند.
ذعلب بر زمين افتاد و غش كرد و گفت به خدا قسم چنين جوابى نشنيده بودم