احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٨ - بخش اول احتجاج امير المؤمنين
در بارهات پيش آيد نمىدانم. يهودى گفت آن شخص كه در درون ديگرى قرار گرفته و بين آنها قرابتى نيست كيست؟ فرمود آن شخص يونس است كه درون ماهى قرار داشت.
پرسيد كدام قبر است كه با صاحبش به راه افتاد فرمود يونس كه در شكم ماهى هفت دريا را سير كرد.
گفت خورشيد از كجا طلوع مىكند؟ فرمود از دو شاخ شيطان گفت كجا غروب مىكند؟ فرمود: در چشمهاى گل آلود. پيامبر اكرم حبيب من فرمود نماز نمىخوانى هنگام طلوع و غروب او مگر به اندازه يك نيزه يا دو نيزه برآمده باشد.
گفت در كجا خورشيد تابيد كه ديگر نتابيد؟ فرمود: در نيل هنگامى كه خداوند براى موسى آن را شكافت.
يهودى پرسيد خدا چيزى را بر مىدارد يا او را بر مىدارند؟ فرمود: خداوند همه اشياء را به قدرت خويش برداشته چيزى او را بر نمىدارد گفت پس اين آيه در قرآن شما چه مىگويد وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ فرمود: اى يهودى مگر نمىدانى هر چه در آسمانها و زمين و بين آنها است مال خدا است روى اين جهان و اين جهان را بپا داشته به قدرت خدا است و قدرت است كه همه چيز را برداشته و بپا داشته.
گفت بهشت كجا است و جهنم كجا؟ فرمود: بهشت در آسمان و جهنم در زمين. گفت وجه پروردگارت كجا است؟ امير المؤمنين به من فرمود: پسر عباس برو هيزم و آتش بياور. رفتم مقدارى هيزم و آتش آوردم آنها را آتش زد بعد به آن يهودى گفت صورت اين آتش كدام طرف است يهودى پاسخ داد طرف معينى صورت او نيست. فرمود خداوند عزيز اين مثل را دارد مشرق و مغرب از آن اوست هر كجا روى آوريد جانب خدا است. يهودى پرسيد دو شاهد كيانند؟ فرمود: آسمانها و زمين كه ساعتى غائب نيستند. سؤال كرد آن دو غائب كدامند؟ فرمود: مرگ و زندگى كه بر آنها واقف نيستى.
گفت دو كينهتوز كدامند؟ فرمود شب و روز. گفت واحد كيست؟ جواب داد