احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٤٠٤ - استدلال ديگر شيخ مفيد
نكردم از روزى كه مسلمان شدم مگر روزى كه پيامبر اكرم ٦ با اهل مكه از در صلح درآمد من خدمت ايشان رسيدم و گفتم مگر تو پيامبر نيستى؟ فرمود:
چرا. گفتم مگر ما مؤمن نيستيم؟ فرمود: چرا. گفتم پس به چه جهت اين پستى را پذيرفتى براى خود و به آنها اين موقعيت را دادى؟ فرمود: اين پستى نيست، اين براى تو بهتر است.
گفتم مگر تو وعده ندادى كه ما داخل مكه خواهيم شد؟ فرمود: چرا. گفتم پس چرا ما وارد نشديم؟ فرمود: من به تو گفتم و وعده دادم كه امسال وارد خواهيم شد؟
گفتم نه. فرمود: به زودى وارد خواهيد شد ان شاء الله تعالى.
پس عمر به شك خود اعتراف نمود و ترديدى كه در باره نبوت داشت و موارد شك و علت بوجود آمدن آن را هم اعتراف كرد به اين مطلب اجماع بوجود مىآيد بر كفر او. بعد از اظهار ايمان و اعتراف خود به اين مطلب.
گروهى از ناصبىها گفتهاند بعد عمر يقين پيدا كرد. يعنى بعد از شك و ترديد يقين پيدا كرد و بعد از كفر به ايمان گرائيد. نمىتوانيم حرف آنها را بپذيريم چون دليلى ندارند و همان اجماع بر اينكه كافر شده، مورد اعتماد ما است.
گويند نتوانست حرفى بزند جز اينكه گفت تاكنون نشنيده بودم كسى ادعاى اجماع بر كفر عمر نمايد تا شيخ فرمود حالا فهميدى و برايت ثابت شد. به جان خود سوگند ياد مىكنم كه اين مطلب را كسى قبل از من استدلال نكرده اگر جوابى دارى بگو. اما آن شخص جوابى نداشت كه بگويد.
استدلال ديگر شيخ مفيد
در خانه ابو عبد الله محمد بن محمد بن طاهر رحمة الله عليه مردى از روحانى نمايان به نام ورثانى بود كه از جمله رجال با فهم آنها به شمار مىرفت. رو به شيخ نموده گفت مگر مذهب تو اين نيست كه پيامبر اكرم ٦ معصوم از خطا بوده و اشتباه و سهو و غلط برايش رخ نداده داراى نفس كامل و بىنياز از مردم