احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٩٦ - بخش نوزدهم مناظرات حضرت على بن موسى الرضا
شود كافر است.
رأس الجالوت در پاسخ گفت شنيدهام و مىدانم شما راست مىگوئيد بعد امام ٧ فرمود: اينك گوش كن تا آن سفر را بخوانم. شروع به خواندن تورات كرد. يهودى از اين قرائت در شگفت شد و تعجب مىكرد.
سپس روى به نصرانى نموده فرمود: اينها قبل از عيسى بودند يا عيسى قبل از آنها گفت قبل از عيسى بودند.
حضرت رضا ٧ فرمود: قريش اجتماع نمودند خدمت پيامبر اكرم ٦ و تقاضا نمودند كه مردههايشان را زنده كند. على بن ابى طالب ٧ را فرستاد. فرمود: با اينها مىروى به قبرستان و نام اينها را با صداى بلند فرياد بزن فلانى! فلانى فلانى، و بگو
محمد رسول الله ٦
مىگويد به اذن خدا از جاى حركت كنيد. از جاى حركت كردند در حالى خاك از سر خود مىافشاندند. قريش شروع كردند به سؤال كردن از وضعشان. به آنها گفتند حضرت محمد ٦ به رسالت مبعوث شده. گفتند اى كاش ما او را درك مىكرديم و ايمان به او مىآورديم. او كور و برص و ديوانه را شفا بخشيد و چهارپايان و پرندهها و جن و شياطين با او صحبت مىكردند ولى ما پيامبر خودمان را به عنوان پروردگار نپذيرفتيم. در مقابل خدا منكر فضل هيچ كدام از پيامبران هم نيستيم، اما شما كه عيسى را خدا مىدانيد بايد حزقيل و يسع را نيز خدا بدانيد چون همان كار عيسى را انجام دادند.
گروهى از بنى اسرائيل از خانه و زندگى خود فرار كردند از ترس و با هزاران نفر بودند. خداوند در يك ساعت آنها را ميراند. اهالى ده اطراف آنها ديوارى كشيدند.
همان جا بودند تا استخوانها پوسيده شد و كهنه گرديد. پيامبرى از پيامبران بنى اسرائيل از آنجا گذشت. در شگفت شد از اين همه استخوان پوسيده. خداوند به او وحى كرد مىخواهى آنها را براى تو زنده كنم تا به تبليغ ايشان بپردازى؟ گفت: آرى پروردگارا خداوند وحى كرد به او كه ايشان را صدا بزن. صدا زد استخوانهاى پوسيده از جاى حركت كنيد. به اذن خدا همه زنده شدند و خاك از سر خود مىافشاندند. از آن