احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣٨ - بخش نهم مناظرات امام حسن و امام حسين
پيامبر اكرم ٦ فرمود: مردم اختيار خويش بدست فردى نمىدهند كه در ميان آنها داناتر از او باشد جز اينكه زندگيشان تباه مىشود مگر دست از كار خود بردارند (و حق را به مستحق آن بدهند). بنى اسرائيل هارون برادر و وزير و جانشين موسى را رها كردند و روى به گوساله آورده مطيع سامرى شدند با اينكه مىدانستند هارون خليفه موسى است و اين امت نيز شنيدند كه پيامبر ٦ به پدرم فرمود تو نسبت به من چون هارونى نسبت به موسى جز اينكه پيامبرى پس از من نيست. ديدند كه پيامبر ٦ او را به خلافت برگزيده در غدير خم و با صداى بلند او را ولى مؤمنين نمود و فرمود حاضران به غائبان برسانند پيامبر اكرم ٦ از ترس قوم خود به كفار پناهنده شد وقتى تصميم داشتند شبانه او را بكشند با اينكه مردم را دعوت به حق مىنمود علت فرار از آنها اين بود كه ياور نداشت اگر ياور و كمككننده داشت با آنها به نبرد مىپرداخت پدرم نيز دست از خلافت برداشت با اينكه آنها را قسم داد و از ياران خود كمك خواست اما كمك نكردند و ياريش ننمودند. اگر ياور مىداشت از آنها نمىپذيرفت. ديگر برايش مانعى نبود كه گوشهنشينى را اختيار نمايد. چنانچه پيامبر اكرم ٦ اجازه فرار يافت. مرا نيز امت خوار نمودند كه با تو بيعت كردم اى پسر حرب اگر ياوران باوفائى داشتم هرگز بيعت نمىكردم. خداوند هارون را نيز در وسعت قرار داد موقعى كه قوم موسى او را خوار و ضعيف شمردند من و پدرم نيز در كشاكشيم. وقتى امت رهايمان كردند و با ديگرى بيعت نمودند و ياورى نيافتيم اينها روش و سنتهائى است كه تابع يك ديگرند.
مردم اگر شما در فاصله مشرق و مغرب جستجو كنيد كه شخصى را بيابيد جدا و رسول اكرم ٦ و پدرش وصى رسول الله باشد جز من و برادرم نخواهيد يافت.
از خدا بپرهيزيد بعد از اين توضيحات گمراهى را نپذيريد چه مىكنيد و كجا