احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٢٨ - بخش نهم مناظرات امام حسن و امام حسين
براى معاويه نوشت كه داناترين افراد خانواده خود را برايم بفرست و براى امير المؤمنين ٧ نيز نوشت كه داناترين افراد خانواده خود را بفرست تا از اين دو فرستاده سؤالاتى را بشنوم و در انجيل نگاه كنم و بگويم كداميك شايسته اين مقام هستيد و بر سلطنت خود بيم داشت. معاويه فرزندش يزيد را فرستاد على ٧ نيز فرزند خود امام حسن مجتبى را. يزيد كه وارد شد دست پادشاه روم را بوسيد و بعد سر او را. امام حسن ٧ كه وارد شد فرمود: خدا را شكر كه يهودى و نصرانى و مجوس و خورشيد پرست و ماه پرست و بت پرست و گاوپرستم قرار نداد مرا پيرو دين حنيف مسلمانم كرد و از مشركينم قرار نداد. بزرگ خداوند جهانيان پروردگار عرش عظيم و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ* بعد نشست و چشم بالا نكرد. وقتى پادشاه روم آن دو را مشاهده كرد هر دو را بيرون فرستاد و از هم جدا كرد.
ابتدا يزيد را به حضور پذيرفت. از خزائن خود سيصد و سيزده صندوق خارج كرد كه در آن تمثال انبياء وجود داشت و آن تمثالها را زينت كرده بودند به آرايش هر پيامبر مرسلى.
يكى از آن تمثالها را به يزيد نشان داد. يزيد نشناخت. يكى يكى نشان داد.
هيچ كدام را نشناخت و جوابى نداد. بعد از ارزاق خلايق و ارواح مؤمنين كه كجا جمع مىشوند پرسيد و از ارواح كفار كه كجايند بعد از مرگ سؤال كرد، هيچ كدام را نمىدانست.
بعد امام حسن ٧ را خواست. گفت ابتدا يزيد بن معاويه را خواستم تا او بفهمد كه تو چيزهائى را كه او نمىداند مىدانى چيزهائى را كه پدرت مىداند پدر او نمىداند. براى من پدر تو و او را توصيف نمودهاند در انجيل نگاه كردم ديدم محمد ٦ است و وزير او على است و در اوصيا كه نگاه كردم ديدم پدرت وصى است.
فرمود هر چه مايلى از انجيل از من بپرس و آنچه در تورات و قرآن است تا برايت بازگو كنم ان شاء الله. پادشاه تمثالها را خواست. اولين تمثال بصورت ماه بود.
امام حسن فرمود اين صفت آدم ابو البشر است. بعد تمثالى بصورت خورشيد فرمود