اخلاق اسلامى - داودى، محمد - الصفحة ١٠٥ - ٨ اعتدال(ميانهروى)
در برخى روايات، احسان به والدين بر جهاد نيز مقدم شده است. امامصادق عليه السلام فرمود:
مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد: اى رسولخدا! به جهاد در راه خدا علاقه و براى اين كار نشاط دارم. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: در راه خدا جهاد كن. اگر كشته شوى، زندهاى و در نزد خداوند روزى مىخورى و اگر [بيرون از ميدان جنگ] بميرى، مزد تو به عهده خداوند است و اگر [سالم] برگردى، مانند روزى كه متولد شدى، از گناهان پاك برگشتهاى. مرد عرض كرد: اى رسول خدا! پدر و مادرى دارم سالخورده كه گمان دارند به من انس گرفتهاند و دوست ندارند به جهاد بروم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نزد آنان بمان. سوگند به آنكه جانم در دست اوست! انس گرفتنِ يكشبانه روز آنان با تو بهتر از يك سال جهاد در راه خداست.[١]
منشأ احسان
اسلام در اولويتبندى احسان به ديگران، والدين را در اولويت نخست و پس از آن خويشاوندان و در رتبه سوم احسان به ديگران را قرار داده است. علامه طباطبايى در ذيل آيه ٨٣ از سوره بقره[٢] مىفرمايد:
خداوند در اين آيه، به ترتيب اهميت، به مردم دستور داده نخست به والدين، سپس به خويشاوندان احسان كنند. در ميان خويشاوندان نيز يتيمان را بر ديگران مقدم كرده و در آخر فقرا را بيان كرده است.[٣]
در موارد متعددى نيز خداوند احسان به والدين را پس از پرستش خداوند يگانه بيان كرده كه اين خود گوياى مدعاى ماست. از سوى ديگر، نيز خداوند بهكرّات عقوق والدين را بعد از شرك به خداوند بيان كرده كه نشان مىدهد عقوق والدين از بزرگترين گناهان است.[٤]
[١] - همان، ص ١٦١
[٢] -« وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بنىاسرائيل لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِى الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِيمُواْ الصَّلوةَ وَآتُواْ الزَّكَوةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنكُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ؛ و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه: جز خدا را نپرستيد، و به پدر و مادر، و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد، و با مردم[ به زبانِ] خوش سخن بگوييد، و نماز را به پا داريد، و زكات را بدهيد؛ آنگاه، جز اندكى از شما،[ همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد.»( بقره( ٢): ٨٣.)
[٣] - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ١، ص ٢٢١
[٤] - بنگريد به: همان، ج ٧، ص ٣٩٦