ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٧ - خروج رسول خدا(ص) از غار ثور
رفته و بازگشتهاى ميكردم، و محتمل است مقصودش اين باشد كه افسوس كه پير و ناتوان شدم و نميتوانم با شنيدن اين سخن بتو زيانى برسانم.
[خروج رسول خدا (ص) از غار ثور]
٣٧٧- امام صادق عليه السّلام فرمود: شنيدم از پدرم امام باقر عليه السّلام كه فرمود: رسول خدا (ص) در غار ثور رو بابى بكر كرده فرمود: آرام باش كه براستى خدا با ماست، ولى او كه لرزه اندامش را گرفته بود آرام نميشد، رسول خدا (ص) كه حال او را ديد بدو فرمود: ميخواهى من اصحاب خود را از انصار مدينه همان طور كه در مجالس خود نشسته و با هم سخن ميگويند بتو نشان دهم، و همچنين جعفر و همراهان او را كه در دريا شناورى ميكنند بتو نشان دهم؟ ابو بكر گفت: آرى، رسول خدا (ص) دستش را بچهره او كشيد، ابو بكر نگاه كرد انصار را كه نشسته بودند و با هم سخن ميكردند مشاهده كرد و همچنين جعفر و همراهانش را كه در دريا شنا ميكردند بديد، پس در همان ساعت بدل گرفت كه آن حضرت جادوگر است.
٣٧٨- معاوية بن عمار از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود: هنگامى كه رسول خدا (ص) از غار بيرون رفت و متوجه مدينه شد، قريش جايزهاى كه صد شتر بود معين كرده بودند براى كسى كه آن حضرت را دستگير كند، سراقة بن مالك بن جعشم يكى از كسانى بود كه در جستجوى رسول خدا (ص) رفته بود تا آن حضرت را بيابد و دستگير سازد، و او بدان حضرت رسيد، رسول خدا (ص) كه او را ديد (دست بدعا برداشته) گفت: بار خدايا بهر نحو كه خواهى شر سراقة را از من دور كن، (در اثر اين دعا) چهار دست و پاى اسب سراقة در زمين فرو رفت، سراقة پاى خويش از ركاب بيرون كرده بطرف رسول خدا (ص) دويد و گفت: اى محمد من بخوبى ميدانم كه از دعاى تو دست و پاى اسب من بزمين فرو رفت پس از خدا بخواه تا اسب من آزاد گردد و بجان خودم سوگند اگر (از اين پس) خيرى از من بشما نرسد شرى