ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٦٦ - زندگى و مرگ رسول خدا ص براى امت خير بود
دروغگو بنفع خود استفاده كند).
٣٦٣- ابو حمزة گويد: نخستين بارى كه من على بن الحسين عليهما السّلام را شناختم روزى بود كه ديدم مردى از باب الفيل (مسجد كوفه) وارد شد و چهار ركعت نماز خواند، من بدنبال آن مرد رفتم تا به بئر الزكاة كه نزديك خانه صالح بن على بود رسيد در آنجا دو شتر زانو بسته ديدم و غلام سياهى با آنها بود، از آن غلام پرسيدم: اين مرد كيست؟ گفت: على بن الحسين است، پس من بدان حضرت نزديك شده بر او سلام كردم و بدو عرضكردم: چه سبب شد كه باين بلاد بيائى؟ بلادى كه پدر و جدت را در آن كشتند؟ فرمود: بزيارت پدرم آمدم و در اين مسجد هم نماز خواندم و هم اكنون رو بسوى مدينه دارم- درود خدا بر او باد-.
٣٦٤- برخى از اصحاب امام صادق عليه السّلام گويد: از آن حضرت پرسيدم از گفتار خداى عز و جل: «و هر كه بستم كشته شود براى ولى او تسلطى دادهايم اما در كشتن زياده روى نكند» (سوره اسراء آيه ٣٣) فرمود: در باره حسين (ع) نازل گشته و اگر مردم روى زمين بخاطر او كشته شوند اسراف نشده.
٣٦٥- عبد الصمد بن بشير از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: همانا آن ماهى كه زمين را بر خود حمل ميكند با خود گفت: كه من كسى هستم كه همه زمين را به نيروى خود بردارم، پس خداى تعالى يك ماهى بنزدش فرستاد كه كوچكتر از يك وجب و بزرگتر از سر انگشت بود، پس آن ماهى كوچك بدرون بينى او رفت و او غش كرد، و چهل روز بدان حال ماند، سپس خداى عز و جل