ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٥٧ - بندگان نيك خدا
مردم بقحطى سختى دچار شدند، پس بنزد آن حضرت آمده و از قحطى شكايت كردند و از او خواستند كه از خداى تعالى براى ايشان باران طلب كند، حضرت سليمان فرمود: همين كه نماز صبح را خواندم بطلب باران خواهم رفت، و چون نماز صبح را خواند بطلب باران رفت و همه مردم با او برفتند، مقدارى كه راه رفت مورچهاى را ديد كه دستها را بآسمان بلند كرده و پاهاى خود را بر زمين نهاده ميگويد: بار خدايا ما هم آفريدهاى از آفريدگان تو هستيم و از روزى تو بىنياز نباشيم پس ما را بواسطه گناهان فرزندان آدم هلاك منما، حضرت سليمان بمردم فرمود: برگرديد كه بوسيله ديگرى باران نصيب شما خواهد شد، فرمود: بارانى در آن سال براى آنها آمد كه تاكنون مانندش نيامده بود.
[بندگان نيك خدا]
٣٤٥- ابو عبيد مدائنى از امام باقر عليه السّلام روايت كند كه فرمود: همانا خداى عز و جل را بندگانى است ميمون و با بركت و گشاده خوى اينان روزگار خود را بسر برند و مردم نيز در سايه آنها (بخوشى و نعمت) زندگى خود را بسر برند، اينها در ميان بندگان خدا همانند باران هستند (كه بمردم خير و بركت دهند) و در برابر خداى عز و جل را بندگانى است كه از رحمت حق دور و بىخير و بركت هستند، نه خود آنها زندگانى خوشى دارند و نه مردم در پناهشان بخوشى زندگى كنند، اينان در ميان بندگان خدا همانند (آفت) ملخ هستند كه بچيزى نرسند جز آنكه نابودش سازند.
٣٤٦- حسن بن شاذان واسطى گويد: بامام هشتم حضرت رضا عليه السّلام نامه نوشتم و از جفاى مردم واسط و حملاتى كه بمن ميكردند بدان حضرت شكايت كردم و آنها (كه بمن جفا ميكردند) جمعى از طرفداران عثمان بودند كه مرتبا مرا آزار ميدادند.